روز خوب

بهترین دوشنبه امسال بودش . وقتی روبروی تو نشستم و لبخند زیبای تو رو دیدم وقتی که با من حرف میزدی . من محو زیبایی و  قشنگی تو شده بودم . وای که چقدر  اون لحظه ها خوب بودش . اون چند ساعتی که کنار هم بودیم . اون لحظه ها که تو بودی و من که  بهترین لحظات زندگیم رو داشتم می گذروندم .  کلی حرف زدیم و تو خندیدی و  من از دیدن خنده های  تو  تمام غم هام  توی اون لحظات ؛ ناپدید و محو شدن .... چقدر دوستت دارم . چقدر تو   دوست داشتنی هستی . کاش میدونستی که چقدر برام عزیز  و مهم هستی ...توی اون رستوران سنتی وقتی روبروم نشسته بودی چقدر محیط  درش بودیم و زندگیم زیبا و دلپذیر شده بود . چون تو بودی و صدای تو و  صورت زیبای تو که من از نزدیک  داشتم میدیدم .... دلم نمیخواست اون لحظه ها تموم بشن . دلم میخواست توی همون جا تا ابد کنار هم مینشستیم .... چقدر دلم برات تنگ شده گلم ...

/ 1 نظر / 8 بازدید
کاظم

سلام...وبت عالیه...به منم سربزن...تبادل لینک؟؟؟؟؟