خرچنگ

رفته بودم ماهیگیری . جاش  خرچنگ  گرفتم . خرچنگ کوچیک و قرمز...

...

 دانشگاه  میری و کلا  کلاس  برگزار نمیشه داخل سرویس  دانشگاه می شینی

و البته صبر می کنی که وقت باز شدن سلف  بشه  و بعد غذا رو میخوری  و بعد میری

داخل اتوبوس  تا ساعت ١٢ و نیم منتظر  می شینی . بی خیال  و راحت بدون

هیچ استرسی  و نگرانی . زمان چقدر زود میگذره  و فقط صدای  یه  قوطی خالی دلستر

که باد  مدام این ور و اون ور  می بره...

....

فرهاد  کوه رو  تراش  میداد   به امید  نگاهی  ... فرهاد   از یک خبر  مرد  و  شیرین  به

خسرو  جواب  مثبت داد... فرهاد  تبدیل به یک اسطوره شد  و شیرین  هم  شیرین

موند ...

...

سیب سرخ  خورشید... وقتی به دستت  رسید و گاز  زدی  حتما به من بگو که  چه 

مزه ای داشت؟...

....

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
سحر

خیلی زیبا بود... فرهاد برای نگاهی کوه کند و شیرین... فرهاد اسطوره شد. اسطوره. فرهاد مرد. دیگه فرهادی نیست. فرهاد صفتی نیست...

سحر

سیب خوش مزست بوی عشق می ده... بوی خدا می ده... مزه ی عشق می ده... سیب خورشید ررا نمی دانم... اگر زود تر به دست تو رسید تو ما را از مزه اش با خبر کن...

نيلو

نمي دانم ولي احساس كردم ، مي خواهي تقابل وضعيت فرهاد و شيرين را نشان دهي ولي به نظرم فرهاد دچار خسران نشد . شيرين هم مقصر نبود !

نيلو

سیب سرخ خورشید ! بسیار زیبا !

وفـــــا (... از عهد من تا وفای تو ...)

خرچنگ ...!!!!؟؟؟؟؟ یعنی اصلا ماهی نگرفتید ....؟؟ من زیاد دوست ندارم ماهی گیری ... واقعا خیلی برام سخته ماهی هارو از آب بکشم بیرون و بزارم یه جا و بال بال زدنشون رو ببینم ..!! یا صدایی رو که ایجاد میشه از اینکه خودشون رو انور اونور میزنن !!!!!! حالا بد تر از اون اینه که بعضی ماهی ها دندون و خار و از این صحبت ها دارن .. ماهی گیر ها بلافاصله با یه چیزی می کوبن تو سرشون .. تا ماهی ها گازشون نگیرن ...!!! خلاصه اینکه اصلا ماهی گیری دوست ندارم ..!!![نگران]