برف امدش...

بالاخره برف آمد... هوا سرد بود و ما امتحان داشتم و از اون ور برف هم کم بود

نشد که ادم برفی بسازم....

هیچ تا به حال فکر کردی چقدر سریع ادم آب میشه تموم میشه مثل آدم برف...

چقدر این روزها  هوا سرد هستش. تازه  شده مثل روزهای  زندگی من ... سرد و خالی

... دیگه عادت کردم و هیچ شکایتی هم از این وضعیت ندارم...راضی  راضی راضی...

هوا سرده . میشه یه ابر بفرستی  تا روی من برف بباره می خواهم زیر برف بخوابم

شاید گرم شدم...

/ 6 نظر / 4 بازدید
یه غریبه

سلام نوشته هات آشنا است و حس غریبی داره اسمت هم همین طور.... کاش بیشتر از خودت مینوشتی.[گل]

آلاله

سلام دوست جون.منم تنها بودم و هستم.اما چون از خودم نا امیدم و می دونم که نمی شه کاری کرد این نصیحت دوستانه رو بهت می گم.به قول یه بزرگی:شاد بودن بزرگترین انتقامیست که می توان از زندگی گرفت.تو هنوز فرصت داری ولی فرصت من تموم شده و با این قلب عمل نکرده ام دیگه فرصت آنچنانی ای ندارم.پس تو که فرصت داری زنده باش و زندگی کن.امیدت به خدا باشه.یا حق[خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

رضا م

سلام ... ایول حال کردم با این نوشته ! //مثل روزهای زندگی من ... سرد و خالی /.. سرد و خالي .. سرد و خالي .. سرد و خالي ... من اپم .. خوشحال ميشم سر بزني

وفــــــا ( ... از عهد من تا وفای تو ... )

هیچ چیز موندگار نیست توی این دنیا ... هیچ حالی ... هیچ احوالی ... مدام در حال تغییر و تبدیله همه چیز .. میتونم منظورتون رو درک کنم ... اما این رو میدونم .. که هیچ چیز پایدار نیست ... چه غم چه شادی ... کاش فقط بتونیم .. شادیهامون رو به زورم شده .. بیشتر نگه داریم .... برای رد شدن از سردی و تنهایی و غم .. یه کم پاهامون رو تند کنیم [لبخند]