منتظر برف...

منتظر برف بودم باران بارید... منتظر عشق بودم عشق آمد اما یک طرف بود... منتظر

خوشبختی بودم سکون و روز مرگی نصیبم شد... منتظر پیشرفت بودم اما  آنقدر دیر

و آهسته اتفاق  افتاد که هیچ حسی دیگر به آن  نداشتم... منتظر بودم و رفتم و  رفتم

 اما در  این  مسیر زندگی جز  غم و درد و رنج هیچ چیزی دیگری در مسیر من پیدا نشد

...  بالاخره بی خیال همه چیز  شدم   اما بی خیالی هم دوای این درد  من نبود... باید

برم و زیر این باران زمستانی  راه برم شاید قدر آرام بشم و آماده  تحمل این زندگی...

/ 4 نظر / 5 بازدید
رضا م

سلام .. اصلا این کار رو نکنی ! قدم زدن زیر بارون رو می گم ! من امتحان کردم الان چند هفته ست که دارم تاوانشو پس می دم با قرص و امپول ! اولش شاعرانه بود اما به دردسر های بعدیش نمی ارزه ! از ما گفتن لابد از تو نشنیدن ! [شوخی]

سحر

سلام ممنون که به وبم اومدی این روزا خیلی احساس تنهایی میکنم بدجور دارم می ترکم از این حس یه عالمه دوست دارم و انگار هیچ کیو ندارم اپت قشنگ بود منو یاد تنهاییم انداخت[گل]

رهسپار

پیشاپیش تاسوعا وعاشورا حسینی را تسلیت میگویموب خوبی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی

پدر

شاید اشتباه تو این بوده که به جای اینکه حرکت کنی.منتظر موندی...