ناراحتی....

همیشه یه عاملی برای ناراحتی هستش حالا میخواد جامعه باشه یا اعضای خانواده و دوستان یا مسائل کاری و درسی و غیره. هزاران دلیل برای ناراحت شدن هست و بعضی از دلیل ها رو نمیشه کاری ش هم کرد و بالاخره باعث ناراحتس آدم میشند بدون اینکه بخواهی! اما همیشه دلیل برای شاد بودن وجود نداره و اونقدر زندگی سرشار از شادی و نشاط نیست که بخواهی همین تعداد انگشت شمار دلیل برای شادی رو از بین ببری یا ندیده بگیری! تولد یه دلیل برای شادی هستش حالا میخواد تولد هرکسی باشه میشه که با یه کادو دادن به یک عضو خانواده و یا یه دوست مثل اون شاد شد. میشه روز تولد خودمون رو جشن بگیریم با اینکه برای هیچکسی مهم نباشه اما نباید به هر علتی این شادی یک روزه و چند ساعته در سال رو از خودمون بگیریم... میشه درهای قلب رو باز کرد و تا شادی عشق رو در زندگی جاری کرد میشه که عاشق بود و خندید و پر از شور و نشاط شد. میشه حتی از شنیدن آواز یه پرنده که روی درختی که ما از زیرش داریم عبور می کنیم ، شاد شد و لحظه های تلخ قبل رو برای لحظاتی کوتاه از یاد برد. میشه ...

....

سر ساعت 10 همیشه انلاین میشدم و منتظر . منتظر یک سلام و دیدن کلمه خوبی؟!... روزها انگار اون روزها فقط همون ساعت 10 شروع میشد و نرسیده به 12 تموم میشد. زندگی فقط توی همون لحظه ها جاری بود و بعد فقط انتظار بود و انتظار...

....

همیشه دبستان و راهنمایی نیمکت آخر می نشستم. ابتدایی بد نبود . اما راهنمایی خوب نبود. بخاطر حرف ناظم مدرسه و قد که یه کم بزرگتر از بچه های دیگه کلاس بود مجبور بودم آخر کلاس بشینم. توی راهنمایی ، انگار مجرم بودم و یه جورایی تنبل و شلوغ و چند سال مردودی در تصور معلم ها به خاطر اینکه نیمکت آخر نشسته بودم . اصلا دوست نداشتم. روی نیمکت اول و دوم کلاس همیشه راحت میشد تقلب کرد و شلوغ کرد و حرف زد اما نیمکت آخر نه ! چون تمام حواس معلم ها و نگاه شون اونجا بود انگار منتظر بودند یه چیزی ببیند و اخطار بدند و داد بزن . انگار یه سری مجرم اونجا بودند و معلم ها هم نگهبان اونها!. وقتی جمع می بستند یا چیزی به کنایه می گفتند خوشم نمیامد . با اینکه بچه ساکتی بودم و هیچ وقت نه شلوغ کردم و نه تقلبی کردم اما وقتی از نیمکت آخر و حرفهای معلم ها که میگفتند اونجا خوب نیست و ما شلوغ هستیم و حتی یکی میگفتند اینها ساده راه راه هستند و هی برامون یه شعر درباره اینکه آخرش به بدبختی و گریه می افتیم بدم می امد... بگذریم . دبیرستان خیلی خوب دیگه به خاطر قد آدم مجبور نبودی آخر کلاس بشینی. ...

...

یه پیامک :

زیبایی زندگی اینه که ، ندونی و دعایت کنند ، نبینی و نگاهت کنند، نشنوی و صدایت کنند ، نفهمی و دوستت داشته باشند..

/ 8 نظر / 5 بازدید
s.r

دلایل شادی زیادهستند ما کمتر میبینیمشان... پیامک بینطیری بود شاد باشی....

[گل]

آرمان

آری گلم ,دلم حرمت نگه دار این اشکها , خون بهای عمر رفته من است. دلم می خواست کلی حرف برات بزنم اما افسوس که بازم وبلاگ جوریه که نمیشه. امتحانم بد نبود. اینقدر سرشار از شوق بودم که تو هوا پرواز میکردم. پر شور و شوق و عشق بودم. اما نگران بودم از حرفهایی که زده بودم. یه وقتی با حرفام باعث زندگی عشقم نشم. تا ساعت 3 صبح بیدار بودم و پشیمون شدم از حرفهایی که بهش گفتم. ترسیدم. نمی دونم. خیلی نگران شدم. یه پیامک زیبا هم من گرفتم که خیلی قلبم رو به وجد آورد: سه شرط آدم رو عزیز میکنه: 1- 2- 3- دنبال چی میگردی؟ بدون شرط عزیزی. اینقدر خوشحال شدم که نگو . اما افسوس خوشحالی های من خیلی کم و زودگذره. راستی یه مقدار پول واسه دخترم به حسابش ریختم . یه عالمه واست حرف دارم که وبلاگت اینطوریه نمی تونم بنویسم. ببخشید. سر فرصت برات می نویسم. خیلی ...............

کینگ

ناراحتی که همیشه هست.نبودش عجیبه!

آرمان

سلام زندگی عجیبه وقتی عشقتو می خوای نگه داری و حاضری همه چیتو بدی و واسش حتی بمیری. به پاش می افتی و می خوای که نره.... اما اون می ره وقتی یکی رو که می دونه نمی خوای و به خاطر خوشبختی خودش می گی برو . به هیچ قیمتی حاضر به رفتن نیست. خیلی جالب و عجیبه و دردناکه.... من به این اعتقاد کامل دارم : من تو را به خیر و صلاحت می سپارم . دوستت دارم اما برایت آزادی کامل و آن سلامت را می خواهم که از هر جهت به مصلحت توست . من تو را رها می کنم تا آزادانه به سوی زندگی دلخواهت بروی . هر فرد که خوشبخت شود , برای همه اطرافیانش خوشبختی می آورد. آره گلم . دوستت دارم تا قیامت.

آرمان

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر کار فرمای قدر می کند این من چه کنم برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم حافظا خلد برین خانه موروث من است اندرین منزل ویرانه نشیمن چه کنم چه کنم ؟؟؟؟؟؟ عشقم با تمام وجودم می پرستمت. دوستت دارم.

آرمان

[ماچ]

همسفر من MS

مهم نگاه ما به زندگی است.پس همیشه زیباییهایش رابنگریم! مثل زیبایی خوب بودن دوران دبیرستان[گل][گل][گل] ...... ندونی و دعایت کنند، نفهمی و دوستت داشته باشند![لبخند]