تولدت مبارک...

هفت سال گذشت. 

هفت سال گذشت و هنوز اینجا هستش  هنوز روزهای تنهایی تموم نشده هنوز  اینجا مثل سابق باقی مونده به جز اینکه هفت سال  از اولین روزی که این وبلاگ رو درست کردم گذشته. هفت سال از عمرم و ساعتهای زیادی  از زندگیم  در این هفت سال در اینجا سپری شد با این نوشته ها که هرچند ضعیف و کم مایه هستند اما از دل و جان من  نشات گرفته اند، گذشت... هفت سال گذشت  با تمام خوبی و سختی ها و تلخی هاش که روز به روز بیشتر  میشد... هفت سال گذشت  با شما . با شما دوستهای که اکثرا  احساس نزدیکی و دوستی بیشتری  از دوستها و آشنا های واقعی و بیرون از اینجا ،میکردم.  دوستانی که آمدند و ماندن  در این هفت سال .  دوستانی که چند وقتی در اینجا بودن و زود رفتند . با تمام دوستانی که مثل جان دوستشون میداشتم و دارم... هفت سال گذشت  چه سریع گذشت مثل برق و باد . درست مثل عمر ... این وبلاگ و  دوستان وبلاگی من  جزئ جدایی  ناپذیر و ماندگار در تمام زندگی من هستند برای همیشه....

#تولدت مبارک روزهای تنهایی حمیدرضا#

/ 8 نظر / 5 بازدید
رضا م

سلام ...همیشه یه قدم از من جلوتری ها !! من مرداد ماه بودم ! یادش به خیر باشه نباشه ؟ ؟ بعدشم تو پیشواز رفتی ؟؟ 27 /1 84 بود که ؟ وایسا تو روزش برسه ! سال نو هم مبارک .......[گل] بیا اینک گل خودت ! برات پسش[چشمک] اوردم ! من بودم ها !! اقا اجازه[بازنده] من حاضرم !

من؟

تولدش مبارک. "تنهایی عمیق ترین جای جهان است"

s.r

تولدش مبارک...[هورا]امیدوارم باشه....تا آخرش وشاید با هویتی حقیقی و تحولی بزرگ وقوی...با اراده

نیلو

سلام سال نو مبارک، همین طور تولدت مبارک "روزهای تنهایی حمیدرضا" هفت سال یک عمره، به نظرم تورقِ این مدت باید حسّ عجیبی براتون داشته باشه... تنهایی، همراه ِ همیشگی ِ آدمیه! ما فقط با شرابِ یار و کتاب و ... مست می شویم و تنهاییمان را فراموش می کنیم! انشالله سال جدید از شادی ها و دلخوشی ها بنویسید ، از پر شدن و فراموش شدن تنهایی.

نیلو

ضعیف و کم مایه؟ من صمیمیت و سادگی و صداقت ی این جا را دوست دارم. دفترچه خاطرات که ضعیف و کم مایه نمی شود!

گنجشک ایوان حرم

سلام همساده جان.[لبخند] خوبید؟سال نوشما هم با تاخیر مبارک باشه.[گل] انشالله حالتون خوب متحول بشه. به قول مرحوم قیصر "و ناگهان چقدرزوددیرمی شود...." تولدهفت سالگیتونو تبریک میگم[هورا]تولده عیدشما مبارک[نیشخند] برای همساده تون هم دعاکنید که خنده ی تلخش ازگریه غم انگیزتره... یا علی

*شیطون کوچولو*

[گل] درود, آقا من بهت دو بار تبریک میگم !!! [ماچ] یه بار برای تولد وبلاگت, یه بار سال جدید و یه بار برای اینکه 7 سال هست که مینویسی !!! این که شد 3 تا !!! [نیشخند] جدا ای ول, کار هرکسی نیست که 7 سال یه وبلاگ رو سر پا نگه داره !!! [دست] مثل همیشه موفق باشی. [قلب]

سمیه

سلام. راستش یه چند ساعتی هست که غرق خوندن وبلاگ شما شدم. ینی دیروز توی وبلاگای آپ شده اسم وبلاگتون توجه منو جلب کرد، اصلن اهل خوندن وبلاگ بقیه نیستم، شاید اگه یکی یا دو تا بلاگ باشه که مرتب دنبالشون کنم. بلاگ شما رو که باز کردم حس خوبی داد بهم، اما چون عجله داشتم آدرستون رو ذخیره کردم و امروز دوباره اومدم و خوندمتون. نمی دونم اگه بگم قشنگ می نویسید خوشحال میشید یا ناراحت؟ خب آخه از تنهایی نوشتن نباید قشنگ باشه، اونم به گفته ی خودتون هفت سال. اما نوشته هاتون آرامش داره، آرزو می کنم این آرامش توی وجود خودتون هم باشه. دلم می خواد بازم بیام اینجا، ینی حتمن میام. اما امیدوارم این روزهای تنهایی تون زودتر تموم بشه و از روزهای با هم بودنتون بنویسید، ولی همچنان بنویسید.