دوستت دارم...

 از آزادی حرف می زنیم از  شادی حرف  می زنیم ، از مهربونی  و محبت حرف می زنیم،  از عدل

و   داد حرف می زنیم... فقط  حرف می زنیم... انقدر حرف زدیم که  حتا یادمون  نمی اید آخرین

بار  کی  واقعا آزاد بودیم  ... کدوم  لحظه توی زندگی شاد بودیم اون هم نه در تنهایی خودمون

بلکه  با دیگران شاد بودیم... 

 از محبت  فقط حرف زدن رو یاد گرفتیم دیگه  برای آدمها در عمل   نه مهری در  رفتارمون

هستش نه  یه ذره مهربونی که بتونیم  تمام  چیزها رو خوب  بکنیم... عدل و داد هم که چیزی در

وجودم  نمونده. فقط در آرزوش هستیم  وگرنه خودمون  حاضر نیستیم  ادم عادلی توی زندگیمون

باشیم...می دونی  از روزی که فهمیدیم  فریب دادن  راحته  دیگه  نتونستیم   خوب باشیم...

  از وقتی فریب  دادنمون و  فهمیدیم  بیشتر چیزها  دروغ بودش...

....

  دوستت دارم تا آونجایی که  بشه و بتونم  یعنی تا   آخرین لحظه ای که وجود دارم...

عشق امد و  با خودش  خیلی چیزها رو اورد ... عشق موند و  با خودش   شور و   مهر و  شادی

 موندگار کردش...  به معشوق نیموده تا بمونه  و   با نیمودنش  درد  و غم و تنهایی  رو  بیشتر

 از قبل  کرد...

 

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملودی حقیقت

سلام عزیزم .چه وبلاگ خوبی داری .چقدر خوب مینویسی ،انگار حرف دلم رو زدی .

ملودی حقیقت

عزیزم چرا سانسور بازی در میاری .این تایید وبلاگر دیگه چه صیغه ایی؟؟؟؟

نارسيسا

مرررسی داداش جونم

مهر

يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی. تا بعد

زهرا

سلام حميد جان خوبی معذرت که من تازگی ها دير به دير ميام خيلی گرفتارم اما هر وقت که ميام و می بينم منو فراموش نکردی خوشحال ميشم

زهرا

سيام حميد جان . ببخشيد ديگه . خيلی گرفتارم و واسه همينه دير به دير ميام . وقتی هم که می ام نمی تونم به روز بشم . مطالبم ثبت نمی شه باز هم نيازمند ياری سبزت هستم

ąЯД§

سلااااااااااااااااااممممممممممم من بعد از یه مدت کمی نسبتا" طولانی آپ کردم[رضایت]

زهرا

من منتظر دستی هستم تا تمامی درهایی که از دریچه ی قلبم به خلا گشوده می شوند را چفت کند. خلایی که وحشیانه مرا به آغوش اش می کشد و از تمام دنیا جدا می کند