همیشه...

همیشه تقصیر خودت هستش نه سرنوشت یا روزگار یا جامعه... همیشه به سمتی میری که نباید بری یا کاری می کنی که نباید بکنی و حرفی میزنی  که نمی تونی  عمل بکنی و یا  کاری انجام  نمیدی و  به هیچ سمتی نمیری  و ساکن می کنی ... همیشه گذشته رو فراموش نمی کنی  بخاطر کارهایی که باید برای زندگی و احساست  انجام میدادی  و  انجام ندادی . همیشه فکر می کنی همه حرفهات  رو نزدی یا حرفهایی رو که زدی  درست بوده؟ همیشه ...

...

دیروز نمایشگاه کتاب رفتم. هوا بهتر از سال پیش بود و تمام فضای نمایشگاه از ورودی اونجا  ، پر از قاصدکهای کوچیک  بود که در هوا پخش شده بودند. صبحش نسبتا خلوت بود و میشد راحتتر  غرفه و سالنها رو گشت و دید. فقط مشکل این بود که نتونستم  کتابی رو که بیشتر بخاطر اون رفته و  می خواستم پیدا کنم  اما بد نبود . تونستم حداقل تمام شبستان و  چادرهای  کتاب دانشگاهی رو بگردم و یه هفت و هشت تا کتابی  بخرم. وقت برگشت هم سوار مترو شدم اشتباه  آدرس دادند  یه ایستگاه اشتباهی پیاده شدم و مجبور  شدم از میدان انقلاب  سوار اتوبوس بی ار تی بشم.  راستی نمیدونم چرا  اون نزدیک ها یه ایستگاه بی ار تی نبود و  مجبور شدم یه مقدار پیاده راه برم.  بد نبود . قسمت کتابهای کودکان  امسال بهتر شده بود و کتابهای بهتری میشد برای بچه ها پیدا کرد. یه کتاب مذهبی و یه کتاب شعر ترکی  خریدم و یه نمایشنامه و چند تا کتاب مربوط به رشته خودم و یه چند تا کتاب دیگه...

...

زندگی قشنگه مگه نه؟

/ 3 نظر / 5 بازدید

زگریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلب حال مردمان چون است به یاد لعل تو و چشم مست میگونت زجام غم می لعلی که می خورم خون است ز مشرق سرکوی آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایون است حکایت لب شیرین کلام فرهاد است شکنج طره لیلی مقام مجنون است دلم بجو که قدمت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جور دور گردون است از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز کنار دامن من همچو رود جیحون است

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو , با همه خاطره ها محو شوم.

....

[گل]