گم شدن توی برف...

میشه توی یه راه بزرگ گم نشد...

...

خوب دیگه هوا هم داره سرد میشه اما از بارون خبری نیست .  از بارش برف  هم خبری 

نیست. خیلی دلم می خواهد  زیر بارش برف  قدم بزنم و   درختها  و  چمن هایی که

از همه جا زودتر سفید پوش میشند رو ببینم....  یادش بخیر سال پیش توی عید  برف

امد . واقعا  فضای  و هوای جالبی  شده بود...   زیر برف  وقتی قدم می زنی 

بستنی قیفی و  چای داغ خیلی می چسبه. (البته  توی یخبندان  اصلا  خوب نیست)..

...

قضاوت  کردن خیلی سخته...

....

دیشب  دلم گرفته . بدجوری  حالم بد  بود.  بیرون برای قدم  زدن رفتم.  سر کوچه

یه بستنی خریدم و توی اون سکوتی که  هر چند دقیقه  عبور  ماشینی   سکوت  رو

می شکست، قدم زدم ... می خواهم که تغییر کنم  . می خواهم تغییر کنم و  روی

گذشته یه خط بزرگ  بکشم .  از همین الان  هم می خواهم  تغییر کنم. یه نگاه  به

گذشته بکنم و  ازش بگذرم...

/ 6 نظر / 5 بازدید
وفـــــا (... از عهد من تا وفای تو ...)

با دو خط آخر کاملا رسوندین .. که چی میخواین و چقدر تو تصمیمی که گرفتین مصمم هستین و این خیلی عالیه ... بستنی جواب داد ...[لبخند] خوشحال باشین .. همه چیز قراره که خوب بشه .. با تصمیمی که گرفتین ..

میترا

سلام دلم منم هوای بارون رو داره کاش بغض آسمون بشکنه!!

لاریسا

سلام رفیق قدیمی[گل] خیلی وقت بود خبری ازت نداشتم [گل] ( کلا به آدم بی معرفت شهرت دارم [لبخند] ) امیدوارم تو تصمیمی که گرفتی موفق باشی [گل]

نیلو

انشالله موفق باشيد. ايام محرم تسليت.