وفادار...پی نوشت ۳۴

 یه روز به من گفتی تو چقدر خوب و مهربون و وفادار هستی!! ... من نمی دونم  خوب هستم

یا نه؟ من نمی دونم  مهربون هستم یا نه؟ اما تا به امروز   توی قلبم تنها تو بودی

من به عشقی که نسبت به تو دارم وفادار بودم... همیشه  تو   رو در کنار خودم احساس

می کنم  اسم تو رو همیشه  مثل یک ذکر مقدس    هر لحظه تکرار می کنم و  همیشه

  وقتهای  احساس تنهایی می کنم ـکه خیلی این وقتها  توی زندگی من زیاد هستش ـ

با تو  توی خیالم حرف می زنم و حرفهام رو به تو می زنم... می دونم شاید بگید

دیوونگی هستش اما  من  با حرف زدن با اون  توی ذهنم   اروم میشم ...

پی نوشت۳۴:

۱ـ وقتی  می خواهی  به هدفی برسی باید به اطرافت نگاه نکنی و همین جوری  پیش بری

... باید  فقط متوجه اطرافت باشی که یه وقت   اوضاعت  خراب نشه اما نباید در عین حال

به جز چیزی  که هدفت هستش    نگاه کنی و  احساست رو براش خرج کنی...

اگه نتونستی این کار رو بکنی یعنی تو ادم   مهربون و خوبی هستی اما بدون هیچ وقت به

هدفت نمی رسی...

۲ ـ زندگی همچون  رنجی است که تو در همه حال  باید تحملش کنی چون راه دیگری نداری...

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

منظورم اين نبود که چشماتو روی حقيقت ببندی بلکه اين بود که حقيقت را حس کنی

من

زندگی رنجی است که ميتوان از آن کاست اگر بخواهی به اميد روزهای خوب

ليلون

سلام؛ ای گفتيا؛ چون من يکی دو روزه دارم هر چی عاشق و معشوق را لعنت ميکنم

تورج

ممنون که بهم سر زدی. من خيلی دلم نميخواد درباره موضوعات عاشقانه نظر بدم. اما پی نوشتش خيلی باحال بود.

بهار

سلام می دونی برای محکوم شدن حتی لازم نیست بی پول باشی. باور کن...

نارسيسا

به محض دیدن این کامنت تا یه ساعت وقت داری بیای مثل یه پسر خوب نظرت رو بدی وگرنه اون بمبی که جا گذاشتم منفجر می شه و وبلاگت دود می شه میره هوا

نغمه

چه كسی می داند كه تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه كسی می داند كه تو در حسرت یك روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه یك پروانه زیبایی به من سر بزن من ا پم.

شیدا

سلام با مطلب نامه ای به خدا از نشریه اخبار کودکانه آپ هستم و منتظر حضور گرمتان