چراغ قرمز

سر چهارراه ایستادی و داری به   انتخاب واحد و بعدش  کاری که فردا باید انجام بدی

فکر می کنی . ثانیه های  نمایشگر  تموم میشه و چراغ برای عبور تو سبز میشه

 مطابق تجربه  های قبلی  به سمت راست نگاه می کنی ( با اینکه باید هیچ ماشینی

خلاف جهت قاعدتا  نیاد  اما میدونی که درسته ماشینها توی این سمت از پایین خیابان

به سمت بالاش میرند اما همیشه افرادی هستند که خلاف جهت حرکت می کنند)

 می بینی ماشینی نمی اد.  شروع می کنی به  حرکت که یهو می بینی سه تا

ماشین با اینکه ماشینهای دیگه  دارند  حرکت می کنند  از پایین چهار راه با سرعت به

سمتت می ایند . تو می ایستی . یعنی مجبوری  با یستی  . ماشینها از کنارت  رد

میشند. و تو در حال منفجر شدن هستی.  داد می زنی که مگه نمی بینید چراغ  قرمزه

؟!!! راننده  ماشین آخری سرش رو توی ماشین بر می گردونه و با قیافه حق به جانب

یه لحظه نگاهت می کنه و بعد با سرعت  رد میشه.  تو هم رد میشی قبل از اینکه چراغ

قرمز بشه.  یاد تصادفهایی که هر  روز سر همین چهار راه سر  فقط ۴٠ ثانیه صبر نکردن

و عجله کردن  می افته، می افتی.

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
سایه ی سکوت

[افسوس] خلاف کار باعث تصادف هم میشه و خیلی ببخشید زبونش هم درازه ... فحش هم میده و داد هم میزنه ... عجب دنیای زیبایی...

سایه ی سکوت

امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی ..... نويد بخش اميد باش بر دلم چشم به راهم[گل]