روزهاي تعطيل واقعا براي يه ادم تنها ناراحت کننده هست بگذريم که

همه روزها براي ادم تنها ناراحت کننده هستش اما اين روزهاي تعطيل بيشتر

ناراحت کننده و ازار دهنده هستش چون ادم تنهايي رو با تمام وجود بيشتر احساس ميکنه

مخصوصا بعد از ظهر جمعه ها طرفاي غروب

واقعا ادم احساس بي کسي و ناراحتي مي کنه

من که خيلي کم از روزاي تعطيل خوشم مياد

چون مثل روزاي ديگه برام سر تاسر از غم و تنهايي

هستش و من مثل هميشه احساس خوبي ندارم و شاد نيستم

چون چيزي براي شادي نيست. درست مثل اين شعر فروغ درباره جمعه

جمعه هاي من هم ساکته و غم انگيز

جمعه ساکت/ جمعه متروک / جمعه چون کوچه ها کهنه غم انگيز

جمعه انديشه هاي تنبل بيمار/ جمعه خميازه هاي موذي کشدار

جمعه بي انتظار/ جمعه تسليم

خانه خالي / خانه دلگير

خانه در بسته بر هجوم جواني

خانه تاريکي و تصور خورشيد

خانه تنهايي و تفال و ترديد

خانه پرده کتاب کنجه تصاوير

کاشکي زندگي من اين طوري نبود با اين همه فکر مختلف و

همه بدبختي که دچارش هستم کاشکي من هم يه زندگي عادي داشتم بدون هيچ مشکلي

من هم ناراحت چيزي نبودم . من تنها هيچ وقت نبودم کاشکي...

پرنده گفت: چه بوئي چه افتابي آه/ بهار امده است

و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت.

پرنده از لب ايوان پريد مثل پيامي پريد و رفت

پرنده کوچک بود/ پرنده فکر نمي کرد

پرنده روزنامه نمي خواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نمي شناخت/ پرنده روي هوا

و بر فراز چراغ هاي خطر/ در ارتفاع بي خبري مي پريد

ولحظه هاي آبي را/ ديوانه وار تجربه مي کرد

پرنده آه فقط يک پرنده بود(

فروغ)

/ 2 نظر / 7 بازدید
parisa

دوست حقيرت رو بخاطر کوتاهی هاش ببخش.

parisa

سلام به قول بچه ها من اول شدم. باور کن تابحال برام چنين چيزی مهم نبوده. بگذريم. اره حق داره روزهای تعطيل بدون برنامه و تنها خيلی سخت ميگذره. من برای اينکه فکر و خيال نکنم و اعصابم راحت باشه انقدر کار ميکنم که از شدت خستگی از حال ميرم.