درباره عشق...

وقتی به اوج میرسی همون لحظه نقطه سقوط خودت  هم رسیدی...

...

نمیدونم فیلم  آبی رو دیدید یا که نه؟ یا فیلم  A Short Film About Love (فیلم کوتاه

درباره عشق)  که کریستوف کیشلوفسکی  کارگردانیش کرده؟ فیلم  خوبی هستش

و تاثیر گذار .  تا به حال چند بار این فیلم رو دیدیم  . با اینکه فضای سرد و یخی درست

مثل فیلم های  اروپای شرقی داره اما  با این وجود  یه حس خاصی داره که آدم

رو به خودش جذب می کنه و تا به آخر  فیلم میکشه... نمیشه درست توصیفش کرد

با نوشتن...

 وقتی بچه  نوجوان بودم  همیشه  میرفتم کتابخونه و کتابهای مختلف (بیشترا رمان)

از نویسنده های مختلف می گرفتم و  تا وقتی تموم نمیشد  نمی تونستم  کتاب رو

زمین بذارم و  بعضی وقتها تا ساعت ۴ صبح هم بیدار می موندم (مخصوصا تابستونها)

 بیشتر کتابهای نویسنده های معروف  و بزرگ رو می خوندم   و بعضی وقتها هم خودم

کتاب می خریدم و میخوندم ... نمیدونم شما کتابهای مارکز رو خوندید یا که نه؟

یه حس خاصی  داره مخصوصا  کتاب صد سال تنهایی که واقعا  یه شرایط خاصی

داره  و انگار آدم وقتی مردم  همه گذشته رو از یاد میبرند و حتا یادشون نمیاید که

سرهنگ آئورلیانو بوئندیا وجود داشته ، خود آدم هم  دچار یه فراموشی میشه ...

....

شاد باشید...

/ 5 نظر / 5 بازدید
طوبی

"صدسال تنهایی" واقعا کتاب گیج کننده ای بود. آدمهاش و اینکه کی بچه کیه. من دیوونه شدن موقع خوندنش...

وفــــــا

نه این فیلم رو ندیدم .. و جالب اینه که کتاب به این معروفی رو هم نخوندم ..!!! وقت پرداختن به این دسته از کتاب ها .. تو زندگیم نبود .. شاید یک روزی وقت پیدا کنم ..

بهی

[گل] [لبخند][گل][گل] [گل][گل][گل]

کینگ

درباره ی عشق همیشه خیلی رویایی فکر میکردم.زیاد هم کتاب نخوندم.ولی یه شعر از کارو خونده بودم که آخر سر بهش رسیدم: جز مسخره نیست عشق تا بوده و هست با مسخرگی جهانی انداخته دست ای کاش که دردل طبیعت میمرد این طفل حرامزاده از روز الست

من

من هم صد سال تنهایی را خوندم و یادم میاد که تو مدتی که می خوندمش یه حس عجیبی داشتم. انگار که با شخصیتهای داستان زندگی میکنی. اما هیچ وقت دلم نخواست دوباره بخونمش[چشمک]