دلم گرفته...

دلم گرفته . حسابی دلم گرفته. از این زندگی و  آدم های این زندگی... دلم گرفته و نمیشه دستم رو بلند کنم و  ابرها سیاه رو از کنار ماه  زندگیم  کنار بزنم  تا شاید توی این تاریکی  شب مانند زندگیم ، نوری   روشنش  بکنه... دلم خیلی گرفته به اندازه تمام لحظاتی که در این دینا سر کردم . به اندازه تمام لحظاتی به تو فکر کردم... دلم گرفته و چاره ای  برای درمانش نیست به جز اینکه منتظر باشم که کی تموم میشه...

/ 2 نظر / 6 بازدید
احمدی

سلام . دلتنگی ها را کناربگذار . مهمان آمده است ... ماه من ! ماه تابان من ! بی تو بهار جاویدرا باور نمی کردم . هنوز درختان به همان زیبائی اند. هنوز برگ ها می درخشند . هنوز گل ها باز می شوند و هنوز ضیافت درخت گیلاس باقیست ... خوش آمدی به مهمانی من ! راستی تو مهمان منی یا من مهمان تو؟! یا هردو مهمان اوئیم ؟!

احمدی

سلام . دلتنگی ها را کناربگذار . مهمان آمده است ... ماه من ! ماه تابان من ! بی تو بهار جاویدرا باور نمی کردم . هنوز درختان به همان زیبائی اند. هنوز برگ ها می درخشند . هنوز گل ها باز می شوند و هنوز ضیافت درخت گیلاس باقیست ... خوش آمدی به مهمانی من ! راستی تو مهمان منی یا من مهمان تو؟! یا هردو مهمان اوئیم ؟!