وقتي به ان لحظه فکر مي کنم که مي خواهم تو را ببينم

و تو در نزد من هستي نمي دانم چرا نمي توانم حتا به

ان فکر کنم و در ذهن خودم ان لحظه را تجسم کنم

مي ترسم شايد يا شايد هم فکر مي کنم اين لحظه حتا در ذهن و رويا

هم محال است که اتفاق بيفتد چون تو بالتر از اين هستي که تو را در نزد خود تصور کنم

حتا براي يه لحظه.

ميدانم که مي داني من تو را دوست دارم و کس ديگري را نمي خوام هرگز به جز تو

اما مي دانم که تو اين را نمي خواهي که من تو را دوست داشته باشم

من هم نمي خواهم تو را دوست داشته باشم چون تو اين را مي خواهي

من هميشه دوست دارم که تو شاد باشي و هر چه که بخواهي از من

ان را انجام بدهم با اينکه اگر خودم اين کاري که مي گويي دوست نداشته باشم

من تو را دوست ندارم برخلاف ان چيزي كه حس مي كنم با تمام ذرات وجودم كه

می گويد  تو را دوست دارم اما من با زبانم به دورغ برای شادی تو می گويم که تو را دوست ندارم

/ 3 نظر / 5 بازدید
شهرزاد و پگاه

در ضمن بدون که هيچ کسی ارزش اين دوست داشتنو نداره...البته هميشه کسانی هستند که خوب باشند..به روزيم..کامياب باشی دوست عزيز..

parisa

سلام ميدونم تنهايی خوب نيست اما بهتر از اينه که يه دنيا ادم دوروبرت باشن که اصلا حرفت رو نفهمن. يا ادمهايی که سوهان روح و اعصابت هستن. يا ادمهای که با نيش و طعنه هاشون تمام ذرات وجودت رو به درد ميارن. بعضی وقتها احساس ميکنم همون بهتر که ادم تنها باشه و کسی رو نداشته باشن. قربونش برم فقط خداست که بهترين دوسته.