اميد يا نا اميدی...پی نوشت ۳۲

 می دونی   وقتی به تو فکر می کنم  توی اون لحظات دیگه بدی و زشتی های این زندگی

 برام مفهومی نداره ... فقط تو هستی  توی فکر و ذهن من هستی ...

می دونی بعضی وقتها   وقتی دارم با یاد تو بهترین لحظات زندگیم رو می گذرونم یه دفعه یادم

می افته که نمی تونم به تو برسم هیچ وقت و هیچ امیدی  هم در این مورد ندارم، نمی دونی

چه حالی به من دست میده انگار من رو از بهشت بیرون کردن و داخل  جهنم   انداختنم. همه

زیبایی ها  تبدیل میشه به ناراحتی ها و غم ها و تنهایی ...  می دونی اگه خواستی یک کسی

رو با بدترین عذاب تنبیه کنی  از اون امید رو بگیر  امید به آینده رو ،امید به  رسیدن به ارزوهاش و

اون چیزیکه از ته قلبش می خواهد ... می دونی بدترین چیز در دنیا اینکه  ادم نا امید باشه...

وقتی امیدی  در زندگیت وجود نداره  انگار  تو  زنده نیستی...

می دونی  تنها  چیزی که الان من رو اروم می کنه تکرار اسم قشنگ  تو هستش...

من هم شدم مثل اونهایی که همش یه ذکر رو تکرار می کنند و به مرور بدون اینکه اراده ای

داشته باشند اون ذکر  مدائم بر زبانشون تکرار میشه... من هم اسم تو رو تکرار می کنم

و در وجودم فریاد می زنم...

پی نوشت۳۲:

۱ـ همون طور که گفته بودم یه وبلاگ  برای  سه ترس کودکانه درست  کردم. به همین نام

http://14-1-86.persianblog.ir/ وقتی که  نوشتید خوشحال میشم اونجا  توی قسمت

نظرات خبر بدید . تا  ترسهای شما رو  داخل وبلاگ قرار بدم.

۲ـ من  خوبم تو خوبی ما خوبیم...

۳ـ  سی سال دیگه این روزها رو یادت می اد و خاطره اش رو برای هزارمین بار تعریف میکنی و

سه سال دیگه این روزها  رو به یاد می اری و افسوس  می خوری چرا گذشت و سال دیگه این

روزها رو    میگی چه زود گذشت ... اما می دونی  امروز که جمعه هستش و فردا که شنبه

بار روزهای قبل و بعدت هیچ فرقی نمی کنه چون تو و دیگران و محیط اطرافت نمی تونی

یا نمی خواهن یا نمی ذارن عوض بشه...  تو دچار روزمره گی شدی...

۴ـرطب خورده کی کند منع رطب...  مورد سه درباره خودم بیشتر مصداق  پیدا می کنه...

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسيسا

سلام دوست خوبم من آپ کردم همون موضوعی که فرمودين شاد باشی عزيزم

رويا

سلام خوبی من نبودم

سليمه

سلام دوست خوبم. مرسی که مثل هميشه منو مورد لطفت قرار دادی. اميدوارم سال خوبی را آغاز کرده باشی و هر روزت سرشار از شادابی و پربارتر از روز قبل باشد. موفق باشيد. يا علی ...

رها

سلام حميد رضای عزيز ميبينم که به مسائل کودکان علاقه مندی خوشحالم از اين موضوع چون راستش اينجا کسی زياد به مسائل کودکان فکر نميکنه راستی به اخبار کودکانه یه سر بزن حتما خوشت میاد weblog.akhbare-koodakane.com

تنهاترين

سلام من آپم ولی خيلی دردناکه تنهاييم

زهرا

حميد رضای عزيز خسته نباشی من توی قسمت نظرات ۳ ترس کودکانه ترسهای دوران کودکی ام را نوشتم زحمت بکش يه سری بزن و اونا را توی وب لاگ قرار بده

تنهاترين

آره مرگ اون کودک دردناک بود شايد دردناک تر از تنهايی ما تنهاييم

مريم

سلام. ممنون خبرم کردی آقا داداش چشم حتما زود زود کامنت ميذارم موفق و شاد باشی

مبينا

بازم منتظرمپشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین بازی شروع شد حاکم او بود و محکوم من همه برگهایم رفتند و سه برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم پایین من بود و باختم...