تو نیستی و من توی این خونه و با خانواده م دارم خفه میشم . دارم میمیرم . خسته شدم. تو الان باید اینجا بودی طبقه بالا به جای اینکه مستاجر باشه من و تو زندگی میکردیم الان باید کنار من بودی نه اینکه  ده ها کیلومتر اون ور تر باشی ... چرا نشد چرا خانواده ت قبول نکردن چرا تو حرفی نزدی....

دارم توی خونه خفه میشم صبح که پا میشم هیچ چیزی نیستش که بخاطرش بلند شم و یه روز دیگه رو شروع کنم. شب ها هم که جز غم نیستش . جز تنهایی و تنهایی. زندگی برام خسته کننده و تلخ شده......‌

کاش بودی کاش پیشم بودی. لعنت به این کاشکی ها....

/ 0 نظر / 18 بازدید