ماهی قرمز

وقتی بچه بودم سر سفره عید  بر می داشتم  ماهی قرمز ها رو از توی تنگ در می اوردم و

جلوی مهمونها  می انداختم  روی فرش و  دست و ÷ا زدن اونها  رو می دیدیم و بعد سریع

می انداختم  داخل  تنگ آب شون.   وقتی  رفتیم خونه جدید مون  اون وقتها  که دیگه

مثل چهار - پنج سالگیم اینکار رو نمی کردم   اما وقتی ماهی قرمز ها می مردند و

جسدشون روی آب می امد  می رفتم توی باغچه خونه مون  یه چاله کوچیک  می کندم

و  از بوته گل سرخ  باغچه مون یه گل می چیدیم و گل برگهاش رو توی اون چاله  میریختم

و بعد ماهی  قرمز مرده رو اونجا می ذاشتم و  روش  هم گلبرگهای پرپر شده می ریختیم

و بعد خاک روش می ریختم... وقتی بزرگتر شدم   ماهی قرمز ها   وقتی می مردن

کاری نمی کردم  و  نگاه می کردم که چطوری  داخل سطل زباله  انداخته میشند.

اما همون وقت  ناراحت بودم. ناراحت از مرگشون  به خاطر گرمای هوا. به خاطر همین از دو

سه سال  پیش دیگه ماهی قرمز نخریدیم...

/ 5 نظر / 4 بازدید
وفــــــا (... از عهد من تا وفای تو ...)

بچه که بودم عید ها ماهی قرمز میخریدیم .. یک پارک بود که یک حوض خیلی بزرگ داشت .. که توش ماهی بود ... ما بعد 13 ماهی هامون رو می بردیم می نداختیم تو اون حوض بزرگه ....!!! حالا تا کی زنده می موندن نمی دونم ... به هر حال فکر کنم .. براشون از تنگ بهتر بود ... غذا هم که میرسید همیشه .. سالهاست ماهی قرمز تخریدم .... هیچ وقت تو زندگیم نتونستم هیچ جونوری رو که مرده بریزم تو سطل آشغال .. حتی موش هارو .... هیچ وقت .... هیچ وقت هیچ وقت .....

وفــــــا (... از عهد من تا وفای تو ...)

حالا دفن کردن یک ماهی که کاری نداره .. یک سگ داشتم ... یک چیزی تو مایه های غول ...!! 10 سال داشتیمش .... از بچگی ... سگ استثنایی بود .. وقتی که مرد ... نه تنها ما .. بلکه هر کی که اون سگ رو دیده بود ... ناراحت شده بود .... فکر کن .... سگ به اون غولی رو چه جوری و کجا باید دفن میکردیم ....!!! ولی دفن کردیم ..... نمیدونم چرا دستم نمیره .. موجود زنده ای رو که مرده بریزم دور ....!!!! از نظرم همه باید دفن بشن ...[نگران][ناراحت]

زهرا

ما هیچوقت ماهی نمی خریم ... چونکه بابام دوست نداره میگه اینا مریضی میارن![متفکر]

زهرا

نمی خواهی به من سر بزنی؟