مرده

امروز می خواستم که يه کم شاد بنويسم اما نميشه با اين همه غم غصه شاد هم

نوشت با اين تنهايی و بدون حتا يه همراه  يه همدل...

امروز مثلا می خواستم که برم بيرون  توی طبيعت و باغ . اخه می دونيد توی شهر ما

رسمه که مردم  روز  ۱۹ ارديبهشت رو برن بيرون از خونه . به اين روز هم می گن

۵۰ بدر. من امسال ۱۳ بدر نرفتم  بيرون به خاطر همين می خواستم  که امروز حتما

برم که نشد رفتم سر  کار يه کار بی خود که نه مزدی توش هست نه جالبه

يه نوع بردگيه . می دونيد چرا سر اين کار می رم چون حسابی از زندگی

خسته شدم ديگه چيزی زياد برام مهم نيست  اين کار يه نوع از بينم بردن تدريجی

خودمه...

تا که بوديم نبوديم کسی                       کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتيم همه يار شدن                      مرديم همه بيدار شدن

اگه تو هم نبودی واقعا ديگه مرده بودم...

/ 2 نظر / 5 بازدید
كبري

سلام خوبی؟ قشنگه ..موفق باشی..باییییی

ترانه

سلام و عرض ادب به بهترین و دوست داشتنی ترین و دپرس ترین داداش دنیا خوبی گلم ؟ تو چرا اینقدر دپرس و ناراحتی بودیم و کسی قدر ندانست که بودیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم و این تقدیم تو : اگر عالم صدف باشد تو تنها گوهر آنی غنی هستم که تنها گوهر یکدانه ای دارم عزیزم حال منم دست کمی از تو نداره ولی دنیا دو روزه توکل به خدا کن و سعی کن به دنیا بخندی منم ۳ ماهی می شد که آن نمی شدم کلی مشکل و درد سر ولی می گذره فقط صبر و تحمل و توکل و زنده دلی مهمه شاید بگی وقتی کسی مشکلی داره وقتی غم و غصه داره چه طوری می تونه بخنده زنده دل باشه بهت حق می دم من خودم وقتی مشکلات دور و برم و می گیره می گم ولش آب که از سر گذشت چه یک وجب چه چند وجب بالاتر از سیاهی رنگی نیست فقط خونسرد باش و در نهایت اینکه همیشه آرزو می کنم اول سلامت دوم شاد و دیگه دپرس نباشی و همیشه موفق و خوشبخت زندگی کنی و حرف آخر اینکه : من قدرتو می دونم دوستت دارم و تنها آرزوم اینه که شاد باشی دست علی یارت و خدا نگهدارت