سی و پنج

دو روز دیگه تولدم هستش ۳۵ساله میشم. وضعیتم الان جز اینکه کار ندارم و درآمدی هم ندارم و بخاطر سنم هم بهم کار نمیدن و اینکه اون کاری شیرینی پزی که به اشتباه شراکتی زدم خراب شد و جز نزدیک سی میلیون بهم ضرر زد و الان باید پول وام هاش رو  که عقب افتاده  رو پس بدم و اینکه هنوز کمر درد شدید دارم و هنوز هم تنها هستم، بد نیستش

 

بالاخره وسایل کارگاه رو فروختم. به کمتر از نصف قیمت خریدش، اون هم با شریکم قسمت کردم. کلا از این شراکت با. پسرعموم جز ناراحتی چیزی نصیبم نشد . 

دیروز البوم قدیمی عکسهام رو نگاه میکردم بیشتر عکسهای تولد بچگیم این پسرعموم هم کنارم هستش همسن هستیم. بدترین چیز این شراکت برای من این بود که یکی از قسمت های زندگیم باز از بین رفت. من نمیخواستم اینطوری بشه اما پسرعموم از سال پیش شروع کرد به کم محلی کردن و این دوستی ، ناراحت کننده هستش بخاطر پول یک دوستی از بین بره

...

آخر ماه پیش برای مصاحبه شغلی برای کارگری در یک شرکت ماشین سازی  رفتم. طرف آشنا دامادمون بود. همه چیز نسبتا خوب پیش میرفت تا گفتم ۳۵ام هستش . یهو همه چیز برگشت طرف گفت که ضوابط شرکت اینکه بالای سی سال کارگر نگیره و بالای سی سال رو رد میکنه. باز هم گفتن که زنگ میزنن یعنی نه، البته یه ده روزی با دید مثبت نگاه میکردم چون آشنا بود و گفت صحبت میکنه استثنا قائل بشن به خودم امیدواری میدادم اما تهش بعد از چند بار پیگیری خودم و دامادمون بیخیال شدم.  

...

روزها میگذره و در حال تموم شدن هستش. فقط موندم که کی تموم میشه تا راحت بشم....

/ 0 نظر / 178 بازدید