بی تفاوتی...

وقتی عشق و نفرت  از بین میره  بی تفاوتی  جا اونها میاد ... بی تفاوتی دردناکتر

و بدتر از هر حسی هست...

...

دیروز  نمایشگاه کتاب  رفتم. برای بار اول خواستم بن کتاب دانشجویی بگیریم  اونقدر

شلوغ بود  که بعد از ۴۵ دقیقه هنوز  ٢-٣ هزار نفری جلوی من بودند . بیخیال بن کتاب

شدم . شما حساب کنید که یه صف چند کیلومتری  مار پیچ  آدم ایستاده بود

اون هم تازه پسرها ! . دخترها هم یه صف طولانی جدا داشتند. بانک صادرات هم که

فقط  یه شعبه زده بود برای اینکار رو هر ٧-٨ دقیقه یه بار یه ۵ -۶ نفر  داخل میرفتند

 و کلا خیلی کند و آهسته کار میکردند و هیچ اهمیتی  هم به  دانشجو ها نمیدادند

... خلاصه خسته شدم و گفتم بی خیال رو رفتم طرف غرفه کتابهای  دانشگاهی

که   بیشتر پر از کتابهای  رشته حقوق و پزشکی   بود و  یه چند تا غرفه هم برای

رشته مهندسی مکانیک  بود . تونستم فقط یه کتاب درسیم رو پیدا کنم و بعدش

 هم رفتم قسمت  کودک و نوجوان  ، تا برای خواهر زاده  هام کتاب بخرم. کتاب مخصوص

سن ٧-١٠ سال  خیلی کم بود و بیشترا کتابهای حسنی و اینجور چیزها بود و

یه چیز جالب هم دیدم واقعا تعجب کردم یه سری کتاب به عنوان ترس و لرز که برای

بچه ها بود با تصاویر روی جلد وحشتناک!!! با یه سری اسامی  برای کتابهای ترسناک

 . واقعا نمیدونم  یه بچه  باید از  دیدن این تصویرها  و نوشته ها  چی  یاد بگیره یا

چطور با ترسیدن  لذت کتاب خوندن رو ببره!!!... برای خواهر زاده هام یه  کتاب از

برادران گریم و یه کتاب  داستان از این  ها که تصویر شون جدا شده و با باز کردن

صفحه ها  بالا میاد و یه کتاب هم که خلاصه  هفت خوان رستم رو به صورت نثر 

نوشته بود رو گرفتم . بعد از اون رفتم سراغ  غرفه عمومی که واقعا خیلی فضای تنگ و

خفه کننده ای داشت و اونقدر انتشاراتی کنار هم  و در یک فضا کوچیک بودند

و یه عالمه مردم که همینجوری چرخ میزدند و بعضی هاشون هم فقط دنبال ساک

دستی فقط   بودند. فقط تونستم دوتا کتاب بخرم و از بس که خسته شده بودم

دیگه  بیرون امدم...

/ 6 نظر / 5 بازدید
وفــــــا (... از عهد من تا وفای تو ...)

حق با شماست .. ولی کلا من فکر میکنم بی تفاوتی داریم تا بی تفاوتی .. دقیقا اونی که مد نظر شما بود واقعا دردناکه ... اما اون نوع بی تفاوتی که مد نظر من ... خیلی وقت ها کمک میکنه .. به اینکه دیگه رنج نکشی ..

ساحل(‌سپنج )

سلام. همیشه واژه ی دایی رو خیلی خیلی دوست دارم و داشتم. چون داییمو خیلی خیلی دوست دارم. و اما چی بگم از نمایشگاه کتاب.......[ساکت]

نیلو

امان از این نمایشگاه و حکایتهاش !![ناراحت]

پریسا صادقی

البته مهم اینه که از طرفه کی این بی تفاوتی باشه ... من تهران نیستم اما از تلویزیون نمایشگاه رو میدیدم خیلی هم مشتاق که کاش میتونستم منم برم اما نمایشگاه بین المللی کتابی که تو مشهد هر سال برگزار میشه واقعا خیلی خوبه