بر او ببخشائيد

بر او كه گاهگاه

 

پيوند دردناك وجودش را

 

با آب هاي راكد

 

و حفره هاي خالي از ياد مي برد

 

و ابلهانه مي پندارد

 

كه حق زيستن دارد

 

بر او ببخشائيد

 

بر خشم بي تفاوت يك تصوير

 

كه آرزوي دور دست تحرك

 

در ديدگان كاغذيش آب مي شود

 

بر او بخشائيد

 

بر او كه در سراسر تابوتش

 

جريان سرخ ماه گذر دارد

 

و عطر هاي منقلب شب

 

خواب هزار ساله اندامش را

 

آشفته مي كنند

 

بر او ببخشائيد

 

بر او كه از درون متلاشيست

 

اما هنوز پوست چشمانش از تصوير ذرات نور مي سوزد

 

و گيسوان بيهده اش

 

نوميدوار از نفوذ نفس هاي عشق مي لرزد

 

اي ساكنان سرزمين ساده خوشبختي

 

اي همدمان پنجره هاي گشوده در باران

 

براو ببخشائيد

 

بر او ببخشائيد

 

زيرا كه محسور است

 

زيرا كه ريشه هاي هستي باور شما

 

در خاكهاي غربت او نقب مي زنند

 

وقلب زودباور او را

 

با ضربه هاي موذي حسرت

 

در كنج سينه اش متورم مي سازند

 

فروغ

/ 7 نظر / 8 بازدید
محمد

سلام . خوب مينويسی . خوشهالم که کسی مثل تو از من ديدن کرده . اگه از عکس هم استفاده کنی و بد نيست .

خانوم كوچولو

سلام. ممنون که سر زدی! اگه راس می گی باز هم سر بزن چون به روزيم! من اين شعره فروغو خيلی دوس می دارم! موفق باشی دوس جون!

** ندا حاجيها **

حميد رضا جان ، دلم نمي خواد دوستامو ناراحت و دل نگروون ببينم و دوست دارم به نحوي كمكشون كنم... تمام اين چيز هايي كه مي گي و مي نويسي و دقيقا درك مي كنم ... چون تجربه داشتم ... البته همه اين ترس و دارن كه ازدواج بدون عشق ... زندگي معمولي... اما همين قدر كه مي نويسي بهت كمك مي كنه ... چون من وقتي دلم از در و ديوار خونه مي نويسم ... حالا چه تو وبلاگ و چه روي كاغذ هميشه خود آدم مي تونه به خودش كمك كنه !!! منم اگه قابل بدوني مي تونم كمكت كنم .. شاد باش حتي با كوچيكترين چيز ، بخند حتي با مسخره ترين جوك بازم بهم سر بزن ...

عباس رضایی

خوب دوست عزیز دیدی حق با من بود! خوب کسی جلوی بیمارستان نرفت دعا بخواند و کسی گرفتار نشد، یا کسی کتک نخورد جای شکرش باقیه. ولی این فراخوان شما یک ضرر دیگر داشت دیگران را بدبین کردید دیگر کسی گوشش به فراخوانها نیست ، چون می دانند فقط کاغذ امضا کردن است و دیگران را تحریک کردن مگه نه خوب عذر بدتر از گناه این است که کسی رفته باشد و گرفته باشندش اون وقت امسال تو جوابگو هستند که بی خود فراخوان داده اید

Anna

سلام خوبي نوشته هاتو خوندم ، ببينم منم خيلي اين احساس بهم دست داده که تنهام ، ولي ما اگه هيچ کسم نداشته باشيم بازم تنها نيستيم ، يکي هست که ما رو اميد وار مي کنه، خودتو از جکع جدا ندون شايدم يکي تو اون جمع باشه که همين احساس تو رو داره ولي داره باهاش مبارزه مي کنه و اين اجازه رو نمي ده که احساس تنها بودن بر اون غلبه کنه ، تو هم همين کارو بکن اميدوارم که زود زود اين حستو از دست بدي و يه روزي هم تو هم عاشق بشي يکي هم عاشق تو ، البته از همونايي که خودتم مي دوني، موفق باشي

ستاره

سلام. وبلاگ خيلی زيبايی داری.باز هم به من سر بزن خوشحال ميشم