وقتی ادم دچار یه  ناراحتی میشه دوست داره کسی باشه

که با اون این ناراحتی رو بگه

و  بتونه  به اون تکیه کنه

و همچنین اون هم بتونه به اون تکیه کنه.

من یه همچین کسی رو الان احتیاج دارم

... 

من از  ان  نمي ترسم كه كسي مرا دوست نداشته باشد

 

من از ان مي ترسم كه كسي را دوست داشته باشم.

چون من از   پايان مي ترسم

...

وقتي كسي تو رو دوست نداره اصرار نكن

و وقتي به تو كسي نگفته دوستت داره

نگو كه نمي تونم تو رو دوست داشته باشم

 چون اين كار  يه نوع ضايع كردن خودته  پيش طرف مقابل

....

وقتی که با تو هستم می تونم که خودم باشم

...

یک روز خواهد رسید که که از من بپرسی

که من را بیشتر دوست داری یا زندگیت را؟

و من پاسخ خواهم داد زندگیم

و تو مرا ترک خواهی کرد  بدون انکه بگذاری که  توضیح دهم

که زندگی من فقط تو هستی

/ 6 نظر / 6 بازدید
ali moenlo

سلام من مومن لو هستم بی‌شک یکی از بهترین وبلاگ‌هایی که تاکنون دیده‌ام وبلاگ شما بوده است نوشتاری قشنگ که همشه دوستدارانتان را به وجد می‌آورد. کاش که همتی می کردید و دوستان وبلاگر را نیز آموزش می‌دادید تا بدانند که در پس این وبلاگ‌های به ظاهر فراموش شده و بی قدرت چه قدرت بزرگ آموزشی و پژوهشی نهفته است. در ضمن با اجازرتون این مطلب در سرویس وبلاگ‌های ایسنا کار شد. منتظر دیدار سبزتان هستم در پناه حق

parisa

سلام شرمنده پسر خوب امروز بدجوری خراب و داغونم اما بعدازظهر هستم که باهات حرف بزنم.

Samira

ببينم تو کدوم حميدرضا هستی؟ ميرزاده عشقی؟ بهم خبر بده از شماره‌های ادرس وبلاگت اينطوری به نظر مياد.

donya

سلام...اينجا جای خوبيه ممنون که سر زدی بهم بازم از اين کارا بکن........همه همه رو ترک می کنن!!

sahar

سلام سلام....اميدوارم هيچوقت تنها نمونی ........

رضا مهراد

سلام.. ببخشيد اگه دير سر ميزنم .. حالم اصلا خوش نيست .. مجالی نيست! در گفتگوی ابر و باد يکدستیِ باران کاری نمی‌کند. بايد نشست به گرده‌ی اسبی و شبانه گريخت، يا تا فتح آن سرودِ سرخ ايستاد و مزامير زندگی را بلند بلند خواند و مرد. اين است همان که به وحشتی جانَ پرتقلايم در ملاقاتِ با اتفاق دارد. نمازی نه از اين قرار که توجيه ترسم باشد، بی دغدغه اين را پذيرشی‌ست