دیشب داشت بارون میامد .داخل سرویس محل کارم بودم. یاد این چند سالی که اینجا نوشتم و هستم افتادم. یاد دوستانی که اینجا می امدن و حالا نیستند یا کمتر سراغ اینجا رو میگیرند... یاد وفا و پریسا و روای و رضا افتادم. یاد نم نم ....

وقتی سر ایستگاه از اتوبوس پیاده شدم زیر نم نم بارون قدم زدم .زیر بارون دعا کردم...زیر بارون برای چند لحظه آرومتر شدم.....

.....

این روزها مثل برق و باد میگذره و چه خوبه هم داره میگذره روزهایی که میشد کنار هم شاد باشیم....

/ 1 نظر / 23 بازدید
رها شایان

سلام دوست خوبم آره همه چی می گذره اما به سختی . . .