تنها نبودم با تو....

یه روز امدی و  با خودت  برام  شادی اوردی...   روز اول نمی دونستم  چرا این همه خوشحال

شده بودم از اشنایی با تو. اما میدونی الان فکر می کنم  من توی این مدت منتظر بودم

که تو وارد زندگیم بشی برای همین   اون روز اینقدر شاد بودم... اون اصلا فکر نمی کردم

که عاشقت بشم  ... اصلا توی این  فکر ها نبودم... هیچ وقت قبل از اون  حتا برای یه لحظه

 نمی تونستم تصور کنم که روزی من هم عاشق میشم ... اون روزها تنها بودم   مثل حالا

... با خیلی  افراد آشنا بودم   نه دوست...   با اینکه دور و برم  خلوت نبود   اما باز  توی درونم

تنها بودم... تنهای تنها... تا تو امدی... وقتی امدی دیگه تمام فکر و ذکر من، تو شده بودی

توی خیالم  وقتی نبودی با تو حرف می زدم و فکر می کردم تو اون وقت چی جواب می دادی...

مثل اینکه تو  همش  در کنار من بود... از همه نزدیک تر به من...  تو اون قدر نزدیک به من بودی

که تمام وجود و قلب من رو  تسخیر کرده بودی...  تو ، فقط تو بودی که  با وجودت،  من  تنها

نبودم... 

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

فقط تو بودی که با وجودت، من تنها نبودم... ولی الان که رفتی از هميشه تنها تر شدم قشنگ بود ممنون که سر زدی

زيبا

سلام من که خيلی مشتاقم عکسهاتو ببينم به اميد اون روز

نارسيسا

وقتی که عشق باشه اگه تنهای تنها هم باشی بازم يه حس خوبه که آدمو رها نمی کنه عاشق باشی و شاد

نارسيسا

گنگ نوشتم؟! دو قواره زمين بود يکی ۸ و يکی ۱۲ ۸ که الانم باغه اما ۱۲ قبلنا باغ بوده اما الان کردنش زمين کشاورزی سلام داداش جونم خوبی؟

تسنيم

سلام ممنون از حضورت شاد باشی و سلامت و موفق هميشه...

نارسيسا

آپم گلم[بوسه]

بهلول

بابا خیلی عاشقی . یه ما را هم لینک کن . ولی خوب می نویسی

مريم

درسته همه شايد عاشق بشن ولی هيچ کس دليل اين عشق را نميدونه .خدا داند و نيلوفر و عشق................ لطف نسيم ؛چشمه هستی ؛گل بهار حرفی ز داستان لب نوش او بود بی وصل؛نام مرگ؛چرا زندگی نهيم؟ انراست زندگی که: در اغوش او بود