روزهای تنهایی حمیدرضا

غم... پی نوشت44
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۸
 

دلم بدجوری گرفته. نمی دونم چرا یهو   همه غم های عالم به سمت هجوم اوردن...

می دونید  واقعا سخته که بخواهی از دست غم ها فرار بکنی ... همین که شاد 

هستی یک دفعه  تموم غمهای دنیا  میان  و  شادی تو رو بین خودشون غرق می کنند

به همین سادگی و راحتی  همه چیزها رنگ غم میگیره... خیلی سعی کردم که از

غم و درد و ناراحتی ها فرار کنم و یا باهشون روبرو بشم اما نشده ... نشده که بتونم

 خودم رو از این موجهای  سنگین و  همیشگی   خودم رو آزاد کنم...  

پی نوشت۴۴:

١_ امیدوارم همیشه شاد باشید ...

٢_ امیدوارم اگه نشد  که همیشه شاد باشید( این  همیشه نبودن شادی یه حقیقت

تلخ زندگی همه ما هستش) حداقل  شادی هاتون طولانی تر و بیشتر باشه

تا غم هاتون...

٣-وقتی که خیلی دیره ، تازه می فهمی که اونی که از همه ساکت تر بود بیشتر ازهمه

دوستت داشت . ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغیه... نمی دونم این

حرف  کی گفته، نمی دونم درسته یا که نه. اما می دونم که همیشه   حرف با عمل

فرق داره و با حرف میشه هزاران دروغ رو گفت  بدون اینکه بهشون باور داشته باشی...

۴_ دلم خیلی می خواهد برم زیارت امام رضا(ع)... کاش میشد... کاش میشد که

با قلبم می رفتم اونجا و نه  فقط با پا....

۵_ تولد امام علی بن موسی الرضا  علیه السلام رو به تمام دوستداران حق و عدالت

تبریک میگم.