روزهای تنهایی حمیدرضا

شمش العماره
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٦
 

  1_شمش العماره تمام شد و  آخرش هم نوشته بود یاد شمش العماره در خاطر ما

خواهد ماند. البته  یاد قسمتهای قبل از ماه رمضانش  به یاد من می مونه. نه قسمتهای

بعد از اون .  وقتی  صدا و سیمای ها بخواهند سلیقه و نظرات خودشون رو وارد یه

سریال بکنند  و وقتی  نویسنده سریال عوض بشه و وقتی  بهاره رهنما با اون

 نوشته های   بی مزه اش بشه یکی از نویسنده های سریال ( یاد امتیاز دادن  و مرور

چهارتا خواستگار  روی تخته سیاه  توی  که نویسنده این قسمت  بهاره رهنما بود 

بی افتید و بعدش با قسمتهای قبل از ماه رمضان مقایسه کنید  می فهمید منظور من

چی.) و وقتی  بیاند یه مسابقه مسخره به عنوان حدس زدن  اینکه کدوم خواستگار

رو انتخاب می کنه  اون هم با ذکر دلیل  بوسیله پیامک ( که این دیگه آخر فکر و ایده بود

با ذکر دلیل ...) و بعد اونقدر شخصیتها متحول بشند ( بخونید خشک و بی مزه) که

آدم باور نکنه و حتی  به حرفها یی که اول سریال  درباره شخصیت ها زدند رو فراموش

بکنند و یه پیشینه جدید یهو بگند انگار ما اولین قسمته که داریم این سریال رو نگاه

می کنیم. و بدتر از همه اینها پایان بندی مزحرف و آبکی سریال که یهو 100-200 تا بچه

رو بیارند توی یه عمارت که  ساختمان مسکونیش کوچیک هستش و اونقدر بچه ها

زیاد باشند که کل حیاط  رو پر بکنند ، واقعا اینها فکر کردند ما بوق هستیم و هیچی

حالیمون نیست  حداقل برای این  آبکی تموم شدن هم یه کم فکر می کردند و یه

عالمه بچه رو  بیارند اونجا تا بگند دیدید اینها  ثروت مند بودند اما بالاخره آخر سریال

شمش العماره تبدیل شد به  پرورشگاه   و توی کار خیر  استفاده شد ازش. واقعا

فکر نمی کنند ما یه کم و فقط یه کم شعور حداقل  داریم .... تنها نکته جالب 

آخرین قسمت سریال حضور امین حیایی بود که نشون داد می تونه توی یه سریال

تنها با گفتن  من فلانی هستم  بازی کنه و خیلی جالب بود.سبز

2_ دوتا خبر رو  اینجا می ذارم خودتون قضاوت کنید.

مامور قلابی گاز ...

دستور رئیس قوه قضائیه...