روزهای تنهایی حمیدرضا

دل گرفته...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢
 

دل من گرفته امشب ، چون شبان دگر.

من در اندیشه این ، که چرا تنهایم،  تو در این فکری تا به کی تنهایی.

کاش میشد  من و تو ، ما بودیم!

کاش میشد این فاصله که  مثل یک دیوار بلند و سنگی بین ما، بر افراشته نبود!

صد افسوس که تقدیر من و تو ، همچون پروانه و شمع  و یک دل و یک رنگ شدن ، نبود!

پی نوشت:

١_  هر چی که تا به حال نوشتم  همه اش درباره یه رویا و خیال زیبا  ، یه معشوق 

رویایی ، بوده....

٢_ هیچ وقت این معشوق   در واقعیت وجود نداشته... نمی دونم شاید عشق واقعی

دیگه پیدا نمیشه  و یا من لایق نبودم...

٣_ تنهایی خوب نیست اما وقتی هیچکسی وجود نداره که  عشق درون قلبت رو بهش

هدیه بکنی  همون تنها باشی بهتره...