سلامی چو بوی بهاری

سلامی به سردی هوای گرم شده و  گرمای دل شما

سلامی به زیبایی اون پرنده که توی روز اول بهار  زیر برف داشت آواز قشنگش  رو

می خونند.

عید شما مبارک باشه.

...

امسال  سفره هفت سین مون روی سفره قلمکار کوچکی که از سفر اصفهان آورده

بودم ، پهن کردیم  و دور اون سفره کوچیک جمع شدیم و سال نو رو با دعای پدرم

و آمین گفتن  ما ، شروع کردیم. یه لحظه تحویل سال بهتر از سالهای پیش.

روز اول عید هم که برف امد و بالاخره زمین واقعا سفیدپوش شد  و من هم زیر همون

برف  بیرون رفتم و برای تولد خواهرم که اولین روز بهار هست بستنی خریدم  ( توی

سرما خیلی کیف میده یه ظرف بستنی بگیری دستت و از پنجره به منظره ریزش برف

نگاه کنی)  کلی سرم شد و البته توی پارک نزدیک خونه مون صدای اون پرنده هم

شنیدم .جالب و قشنگ بود... بعد از ظهر هم آسمان آفتابی شد و تمام برفها آب شد

. بگذریم که روز بعدش هوا حسابی سرد سرد شد... اتفاق جالب عید هم این بود که

یکی از درختهای کاجی که جلوی خونه مون کاشته بودم رو از جاش کندن و با خودشون

برده بودند !!! هرچی رو فکرش رو میکردم جزء این کار رو!!! البته اگه  اون درخت رو برای

کاشتن جلوی خونه اش برده عیبی نداره اما به خاطر اینکه ١۵-٢٠ هزار تومان ارزش

داشته برده  واقعا  دیگه آخرش بوده!!! بگذریم. جاش یه درخت دیگه کاشتم  و

دیروز هم دوتا درخت آلبالو داخل حیاط خونه مون کاشتم   دیگه باغچه مون جا نداره

البته شاید بشه  یه بوته رز دیگه هم کاشت البته  من دنبال رز سفید هستم  تا

رنگش با رز سرخ  یه ترکیب  جالب رو بده... خلاصه این چند روز به جزء دید و بازدید

عید خبری نبوده ...

عیدتون مبارک . با  آروزی بهترین آروزها و بیشترین شادی ها و سلامتی کامل برای شما