روزهای تنهایی حمیدرضا

نسکافه داغ...عشق...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢
 

من سوم  شخص غایب  هستم  پس از من نپرسید چرا  امروز  نصف یک رنگین کمان رو

دیدم و بقیه اش رو ندیدیم( هر چند بعد از چند دقیقه  اون نصفه اش هم  تشکیل شد)...

من دوم شخص   حاضر هستم پس از من بپرسید تو که می گفتی ماهی قرمز نخرید 

درست نیست روز ۳۰ اسفند رفتی دنبال ماهی قرمز و اخرش هم  یه ماهی فایتر

خریدی؟!!! من اول شخص مفرد  هستم  از من بپرسید چرا امروز نتونستم  جواب این

استاد مغرور رو بدم... از من بپرسید  که هیچکس  هستم چرا  این نوشته رو نوشتم

و چرا  نرفتم یک لیوان  نسکافه داغ رو  یکباره  سر نکشیدم تا  بفهم مزه سوختن و

خوردن و گرم شدن و  درد کشیدن و اذت بردن ،  رو  میشه یک جا با یک لیوان نسکافه

داغ چشید و  درست مثل عشق...

بپرسید.....