روزهای تنهایی حمیدرضا

نور تو...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
 

تو باشی و من باشم. دوتایی  کنار شومینه و تا خود صبح وقتی خورشید طلوع می کنه حرف بزنیم  و  تنها روشنایی نور آتیش شومینه باشه و نور وجود تو ...

........

دلم میخواد بدونی که همیشه به یادت هستم توی تک تک ثانیه های این روزها به یاد تو  هستم و به تو فکر می کنم.  دلم میخواد بدونی که  دوستت دارم  ....

.........

تمام لحظه ها به شوق شنیدن  صدای زیبای تو سپری می کنم  تا صدات رو بشنوم . کاش اینجا بودی که می تونستم هر لحظه ببینمت و  با تو حرف بزنم.... حرف زدن با تو بهم آرامش میده اون صدای زیبای تو وقتی حرف میزنی باعث میشه حس کنم  چقدر زندگی زیباست ....

.......

این روزها هوا سرد شده  اما دل من گرم هستش چون تو  هستی عزیزم...