روزهای تنهایی حمیدرضا

به کام ما این جور تلخ باید بمونه
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦
 

 به یکی دوستی  توی پیامک نوشتم : چطوری میشه توی زندگی ، امید و انگیزه  به زندگی  پیدا کرد؟  اون دوست جواب داد: فهمیدی به منم بگو...این روزها هیچ انگیزه و  امیدی در زندگی من وجود نداره . انگار گرفتار یه دور تسلسل شدم که ول کن هم نیست . یه  باری رو انگار هر روز  تا آخر روز به دوش می کشم و روز بعد هم دوباره  همون بار رو به دوش می کشم. انگار چاله ای رو می کنم و  روز بعد دوباره ژر می کنم و روز بعد باز تکرار همین کار بی حاصل... نه امیدی و نه انگیزه ای ... هیچ چیز انگار وجود نداره جز اون چاله که هر روز باید کنده بشه و روز بعد پر بشه...

....

...به زیر لب پرسید یکی با حسرت
از ماها چی بعدها می خواد بمونه
جواب دادش یاور کی گفته دنیا
 به کام ما این جور تلخ باید بمونه
این شبای سرد چله بزرگه
با همه یلداییش باز بی دوومه...

ترانه : شبهای گلوبندک  از رسول نجفیان