دیروز داشت بارون می بارید من هم دیروز  رفتم زیر بارون  و خیس شدم یه چند

 ساعتی زیر بارون  بی هدف گشتم  .  تا وقتم بگذره . می دونید وقتی ادم زیر بارون

میره  اولش  یه جوریه وقتی ادم خیس میشه  ناراحت میشه اما بعدش می دونید

 برای آدم عادی میشه و تازه آدم شروع می کنه به لذت بردن از اون و لذت بردن از

قدم زدن زیر بارون.

   راستی اون دوستم که می گفتم  مشکلی داره   مشکلش تا حدودی برطرف شده

  این شعر و این گل هم تقدیم به این دوست   خوب و مهربونم

من ندانم

که من کیم

من

فقط می دانم

که تویی شاه بیت غزل زندگیم

....

این یه یاد آوری از سال 84... الان یادم نمیاد مشکل اون دوستم  چی بود  یا حتی اون دوستی که نوشتم کی بودش  (فقط حدس  می زنم  که احتمالا می تونه باشه که اون هم چند سال هستش که ازش خبری ندارم . بی خبر گذاشت و رفت بدون هیچ نشونی...)... انگار اون سال حالم بهتر بوده حداقل بارون آرومم می کرده...