درست یک ماه دیگه من 30 ساله میشم. سی سال از این زندگی رو توی این دنیای فانی طی می کنم . سه دهه  توی این دنیا.  درست مثل یه ثانیه بوده یه ثانیه زودگذر  از روزی که  بیاد میارم تا الان. با تمام خوبی و بدی ها و خنده ها و گریه ها و غم و شادی های زودگذر  و کوتاه... عاشق شدم و فارغ شدم از همه چیز . دلبسته شدم و دل کندم . بلند شدم و خمیده شدم.  زندگی کردم بعضی وقتها و  بعضی وقتها هم با مرده متحرکی فرقی نداشتم. دوست داشتم و مورد دوست داشتن قرار نگرفتم... این روزها گذشت با غرور و غم و  درد و شادی... روزهای خوب و بد کودکی . روزهای بد نوجوانی و  روزهای بد و خوب و متوسط و عادی جوانی... جوانی تمام شد و جوانی نکردم و کردم... چقدر زود گشت درست مثل سرخی  غروب خورشید  توی یه عصر  روز پاییزی... سی سال...