دارم آماده میشم که یه پرنده بشم. فقط دوتا بال و یه چند تا پر کم دارم . آماده میشم پراوز کنم . درسته مثل یه پنگوئن روی زمین گرفتار شدم اما می تونم پرواز کنم کافیه آرزو کنم و چشم هام رو باز کنم و پرواز کنم. دلم میخواد برم بالای  ابرها و ابرها رو به شکل یه قلب بزرگ در بیارم با ابرها بنویسم که یکی هست که دوستتون داره  یکی که همه رو دوست داره  چون به به آرزوی پرنده شدنش رسیده...

...

گل سرخ باغچه حیاطمون  امسال زمستون مثل پارسال گل نداده . اما هنوز گنجشک ها به خاطر نون خورده ها و  گندم های که توی باغچه می ریزیم میاند. هنوز میشه دسته گنجشک ها رو دید و  سه تا یاکریم که دیگه میدونند اینجا کسی باهشون کاری نداره و وقتی نزدیکشون میشی فرار نمی کنند، داخل حیاط مون میاند . گربه سیاهه همسایه هم روی دیوار  حیاط دراز میکشه . یاد گربه های چاق و چله حیاط خونه قبلی مون می افتم که  زمستون ها کنار دیوار شیشه سقفی گلخونه  لم می دادند آخه اونجا دودکش آبگرم کن خونه  قرار داشتش . اون حالت خمیازه کشیدن و تکون دادن بدنشون  جالب بود. همیشه دوست داشتم  از روی سر تا  دم گربه ها دست بکشم و اون صدای خروخرو  که از سر رضایت در می اورند رو بشنوم.  اما وقتی گربه مون با خوردن سمی که  برای موشها همسایه گذاشته بود مرد  دیگه اینکار رو نکردم . آخه  فقط اون گربه ما بودش ...

...

 هر غم و دردی  هم یه روز فقط آخرش  خاطره  میشه...