روزهای تنهایی حمیدرضا

نمیتونی بخوابی ...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

وقتی ساعت 2 نصف  شب نمیتونی بخوابی باید چیکار کنی؟  داد بزنی ؟ هوار بکشی  که چرا من خوابم نمیاد ! یا هی تو جات غلت بخوری اینور و اون ور رختخواب بری به امید خوابیدن یا موبایلت رو برداری  و شروع  به نوشتن یه متن  توی قسمت پیامک ها بکنی  درست مثل من که ساعت 2 نصف شب خوابم نمیبره  و توی تاریکی اتاقی که فقط نور صفحه موبایل و بخاری گازسوز تنها روشنایش  هستش بنویسی و به نور آبی رنگ گاز در حال سوختن ، نگاه کنی با اینکه زوایه دیدت هم خوب نیست و همچنان  در آرزو  خوابی آرام ، بدون خواب دیدن  باشی . چشمهات کم کم درد داره میگیره از نور صفحه موبایل . اما  از خواب خبری نیستش  نمیتونی به آینده نامعلوم فکر کنی بدون هیچ ترسی. و انگار در این لحظه گذشته  و حالی هم وجود نداره باید بخوابی ... یا خبر امروز حوادث می افتی که دوتا  توله شیر رو اطراف یه بزرگراه توی شهر تهران پیدا کردند ! پیش خودت میگی باید طفلکی  شیرها  و چه آدمهایی پیدا میشند  و میگی باید جلوی خرید و فروش اون شیرهای بیگناه و کوچولو رو بگیرند و چشم هات رو می بندی....

2:15 نصف شب دیشب