چرا اینجوری هستی مگه چیه؟ درست مثل شیر کاکائو شدی!!!

1_ هوا هم سرد هستش و هم آفتابی! ... یه روز توی آخرین ماه پاییز  که هیچ کار خاصی نمیشه کرد  . نه تفریحی و نه سرگرمی و نه هیچ چیز دیگه!... یه روز معمولی معمولی بدون هیچ اتفاق خاصی که سریع هم  فراموش میشه درست مثل روزهای معمولی دیگه! زیاد مهم نیست چی میشه یا نمیشه  یا چیکار می کنم یا چیکار نمی کنم فقط یه روز  عادی دیگه در پی روزهای عادی دیگه هستش...

2_ خیابونهای شهر انگار هنوز حال و هوای محرم رو نگرفتند و هنوز  اون حس خاص مخصوص محرم رو نمیدن !  انگار همه چیز یخ بسته درست مثل شبهای سرد  این روزها ها که یه لایه مه  کم رمق  تمام فضای شب ها رو تا حدودی سفید کرده .  انگار هنوز حس و حال سالهای قبل در خیابونها موج نمیزنه ... انگار کل شهر فقط در حال ساخت و ساز  ساختمان های جدید و  تقاطع های غیر همسطح هستش  و انگار همه جا  رو ماسه و شن و گل  پر کرده...

3_  دیشب رفتیم آینه میز توالت  جهیزیه خواهرم رو آوردیم. قبلا سرویس چوبش  رو فرستاده  بودند و یه هفته میشد که قرار بود این آینه رو هم بفرستند اما  خبری نشده بود . دیشب رفتیم اوردیم.  همون آینه که قرار بود  بده رو نداشت و یه طرح دیگه دادش باز مثل تمام فروشنده ها  گفت که این آینه بهتره و گرونتر از اون آینه قبلی هستش و اگه میخوای برات همون رو بزنم . من هم بنابر تجربه قبلی توی اینجور موارد گفتم همین آماده رو می ببریم. نمی خواستم  تا روز جهیزیه بردن  مدام برای یه آینه زنگ بزنیم!  تنها خوبی این آینه این بود که از لحاظ طولی بزرگتر هستش و لازم نیست به میزش بسته بشه......