دیروز  دومین جوجه یاکریم که توی پیلوت خانه ما لانه شون هستش، مرد . چند روز قبل هم یکی دیگه مرده بود. از اون لحظه هر چند ساعت یکبار جفت یاکریم ها  هی میاند و توی حیاط خونهمون سر صدا می کنند و یه سری به لانه شون می زنند و بعد میرند انگار باورشون نشده که جوجه هاشون مردن و دارند برای مرگ اونها بی تابی می کنند.... هنوز نعره های که  گاو  پدر برزگم  وقتی گوساله  مرده بود ، از شب تا صبح می کشید رو یادم  نرفته  ... خیلی سال پیش بود. دلم حسابی برای  گاوه سوخت . تا صبح فقط ماما می کرد و با صدای بلند  انگار بچه اش رو صدا می زد... غم از دست دادن خیلی سخته ... من که دوست دارم خودم اول بمیرم و دچار این غم دردناک نشم  فکر نکنم که طاقت داشته باشم...