روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳
 

احساس درد شدیدی در قلبم می کنم. انگار قلبم از درد داره منفجر میشه...

...

خیلی سخته به یکی دل بندی و بعد بفهمی نباید دل می بستی ... خیلی سخته بخواهی برای آخرین بار بگی خداحافظ و توی اون لحظه حتی نتونی به چشم هاش نگاه کنی چون این خداحافظی با یه اس ام اس خشک و بی روح اتفاق افتاده ... ناراحتی بیشتر از این نیست که بدونی که نباید اینطوری آخرش میشد اما آخرش اینطوری بشه...تنهایی سخت نیست تنها گذاشتن ت توی یه بیابان تاریک و بدون ستاره سخته... وقتی نور و روشنایی برات کم سو تر و دور تر و کوچیکتر بشه سخته ... وقتی حس کنی که تنها موندی و یه چیزی توی قلبت درد بیاد و احساس تلخ و دردناکی رو در وجودت حس کنی واقعا سخته...

....

من خوب نیستم اصلا آدم خوبی نیستم نباید این کارها رو می کردم اما انجام دادم الان هیچ چیزی باقی نمونده ... هیچ چیزی بشه بهش با یاد آوری افتخار کرد... هیچ چیزی....

......................................

باز باران بارید

خیس شد خاطره ها

مرحبا بر دل ابری هوا

هر کجا هستی باش

آسمانت آبی

و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی...

( این یه پیامک هستش که یکی برام فرستاده)