روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳
 

میشه از خوشبختی گذشت میشه از همه چیز گذشت . میشه از هوای بارونی گذشت میشه از سرمای وجودت گذشت میشه که از هرچی فریاد هستش گذشت میشه ....

این روزها مدام دارم تصمیم هام رو عوض می کنم هی تغییر پشت تغییر ... هیچ ثباتی انگار وجود نداره ... انگار دارم توی یه راه بدون هیچ روشنایی قدم می زنم و به جز تاریکی چیز دیگه ای وجود نداره....

...

ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها سریع تموم میشه و روزها از پی هم می گذره و ماه ها یکی از یکی دیگه سریعتر به پایان میرسه و به سن من یک سال اضافه میشه . من از این سریع گذشتن زمان متنفر هستم...

زمان یه چیز نسبی هستش یه وقتهایی خیلی سریع میگذره و یه وقتهایی خیلی کند و آهسته. بستگی به موقعیت و حال افراد داره . شاید ما زمان رو به 24 ساعت تقسیم بندی کرده باشیم اما همین 24 ساعت بعضی وقتها واقعا طولانی میشه و بعضی وقتها اندازه یه چشم بستن و باز کردن ، سریع میگذره... چقدر روزهایی که سریع میگذره زیاد هستشش.......