میشه توی شب با هزاران فکر مختلف خوابید! میشه تا صبح بیدار بود و فکر کرد هزار ان فکر و یاد مختلف، از عشق و ترس از کارها و رفتارها و گفتار های بد یا بی موقع ، تا صبح نخوابید یا با فکر کارهای آینده و رویا ها و آرزوها ، تا صبح مشغول بود... برای بیقراری و شب زنده داری همش یه دلیل کافیه اما بعضی وقتها ده ها دلیل برای نخوابیدن با همدیگه سراغ آدم میاد.انگار تو تنها هستی و فقط شب هست و یه حس گنگ و گیجی و سرخوشی از این شب ملایم. مثل خاطراتی که انگار اتفاق نیوفتاده یه جور رویا بوده که فراموش شده و فقط وهم و خیالی ازش باقی مونده... از این حس خوشم نمیاد... فکر کردن و نخوابیدن درست مثل امشب من دلیل خاصی نمی خواد یا شاید دلایل مختلف داره که قابل گفتن نیست!!... دلم گرفت از قدم زدن توی این سکوت شب خوشم نمیاد انگار همه چیز درست مثل یه هوای ملایم و خیلی ساکت و مه گرفته هستش میدونم هوا گرم هست و مه ی هم در کار نیست اما باز برام خوب نیست یاد شبهای میافتم که چون مریض بودم با پدرم به درمانگاه میرفتم یه جور خاصی این نیمه شب ها بود درست مثل وقت برگشت از شبهای عروسی و اون سکوت ساعت یک ، دو نصفه شب . یا وقتی آخر مراسم خرج و غذا دادن و خالی شدن یهویی همه جا، تنهایی شب و سکوت خالی بودن این شبها رو فرا می گرفت...

...

سال دیگه حتما پنجاه بدر میرم حتما سال دیگه گلاب گیری کاشان یه برنامه ی میریزم تا برم. حتما به مشهد هم سر میزنم حتما سال دیگه یه گل سرخ دیگه توی باغچه میکارم. حتما یه تصمیم جدید برای خوب بودن میگیرم. یه سال دیگه به برنامه 6 ساله اضافه میکنم. هنوز آماده نیستم نه فکر و نه مالی و نه کلا هیچی...

...

هوا گرم هستش کاش الان کنار دریای خزر بودم. حس خوبی داره شبهاش حتی اگه تاریک هم باشه قشنگه. سکوت و مه ی در کار نیست ... باید چشم هام روی هم بذارم شاید خوابیدم ... شاید...

...

پی نوشت: دیشب این رو نوشتم.