روزهای تنهایی حمیدرضا

گل سرخ....
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
 

وقتی عاشق یکی بشی که نباید بشی . وقتی حرفهایی بزنی که نباید بزنی . وقتی چیزهایی رو بگی که جز خصوصی ترین حرفهای خودت هست . وقتی توی صورت طرف فقط چشم هاش رو ببینی و دیگه به چیزی توجه نکنی و نتونی نگاهت رو از چشم هاش برداری. وقتی یه جمله رو بگی و خودت پیش خودت بگی نه واقعی نبود این دوست دارم گفتن فقط یه حرف بود اما باز ناخود آگاه تکرار بکنی و باز هم بگی دوستت دارم. وقتی حرف بزنی و تنها کسی که باهش راحت باشی و احساس نزدیکی کنی فقط یک نفر بشه. وقتی نباید عاشق بشی و عاشق بشی . وقتی نری جلو و ادامه ندی به خاطر عقل و منطقت و اما باز بیخیال بشی و حاضر بشی که ادامه بدی بدون اینکه فکر کنی داری چیکار می کنی. وقتی موقع خوابیدن فقط به یکی فکر کنی و به یاد اون هر لحظه باشی . وقتی که اون نباشه و تو هنوز دوستش داشته باشی واقعا دیونه کننده هستش و درست مثل یک احمق میشی.. . چقدر گفتن یک دوستت دارم این جمله کوتاه و ساده ، در زندگیت رنج و عذاب میاره اما واقعیتش اینکه رنج و عذاب مهم نیست و در حقیقت یه نوع شادی هستش هر دردی با یه لحظه به یاد اون افتادن ، از یاد میره...

....

یه یاکریم الان توی پیلوت خونه ما تخم گذاشته. مادرم انتهای پیلوت خونه مون یه جعبه پلاستیکی از این جعبه های 5 کیلوی پرتقال رو به دیوار وصل کرد و یه جفت یاکریم هم اونجا لانه درست کردن و چند روزی هستش که یکی از یاکریم ها روی تخم ها خوابیده دیگه به ما عادت کرد و از رفت و امد ما نمی ترسه و راحت سر جاش نشسته و منتظر به دنیا امدن جوجه هاش هستش. یاد گربه های خونه قبلیم افتادم که میذاشتند که بهشون دست بزنی و وقتی که دستت رو روی سر و بدنشون میکشیدی چقدر خروخرو می کردند و راحت می نشستند ... الان هم این ماهی فایتر من وقتی کیسه پلاستیکی که توش غذاشون میارم وقتی صدای باز شدن کیسه غذاشون رو میشنوند شروع به جست و خیز و تکون خوردن می کنند انگار میدونند که نوبت غذا دادنشون شده (باقی وقتها اگه کنارشون دست خالی برم حتی یه تکون ساده هم نمی خوردند!)...

....

گل سرخ های باغچه دارند یواش یواش باز میشند خیلی گل سرخ دوست دارم...