همیشه تقصیر خودت هستش نه سرنوشت یا روزگار یا جامعه... همیشه به سمتی میری که نباید بری یا کاری می کنی که نباید بکنی و حرفی میزنی  که نمی تونی  عمل بکنی و یا  کاری انجام  نمیدی و  به هیچ سمتی نمیری  و ساکن می کنی ... همیشه گذشته رو فراموش نمی کنی  بخاطر کارهایی که باید برای زندگی و احساست  انجام میدادی  و  انجام ندادی . همیشه فکر می کنی همه حرفهات  رو نزدی یا حرفهایی رو که زدی  درست بوده؟ همیشه ...

...

دیروز نمایشگاه کتاب رفتم. هوا بهتر از سال پیش بود و تمام فضای نمایشگاه از ورودی اونجا  ، پر از قاصدکهای کوچیک  بود که در هوا پخش شده بودند. صبحش نسبتا خلوت بود و میشد راحتتر  غرفه و سالنها رو گشت و دید. فقط مشکل این بود که نتونستم  کتابی رو که بیشتر بخاطر اون رفته و  می خواستم پیدا کنم  اما بد نبود . تونستم حداقل تمام شبستان و  چادرهای  کتاب دانشگاهی رو بگردم و یه هفت و هشت تا کتابی  بخرم. وقت برگشت هم سوار مترو شدم اشتباه  آدرس دادند  یه ایستگاه اشتباهی پیاده شدم و مجبور  شدم از میدان انقلاب  سوار اتوبوس بی ار تی بشم.  راستی نمیدونم چرا  اون نزدیک ها یه ایستگاه بی ار تی نبود و  مجبور شدم یه مقدار پیاده راه برم.  بد نبود . قسمت کتابهای کودکان  امسال بهتر شده بود و کتابهای بهتری میشد برای بچه ها پیدا کرد. یه کتاب مذهبی و یه کتاب شعر ترکی  خریدم و یه نمایشنامه و چند تا کتاب مربوط به رشته خودم و یه چند تا کتاب دیگه...

...

زندگی قشنگه مگه نه؟