وقتي يه نفر عاشق كسي ميشه تمام دنيا به نظر اون فقط خلاصه شده توي اون يه نفر براش.

اما زندگي نميذاره كه اون تنها به عشقش فكر كنه هزار تا مشكل توي راهش ايجاد مي كنه

توي اين وقته كه ادم مي تونه بفهمه عشقش واقعيه يا نه ؟

وقتي كه دچار مشكل حالا هر مشكلي دچار شد معلوم ميشه ايا بازم به عشقش فكر مي كنه يا نه؟

ايا بازم به عشقش وفاداره يا نه؟

مثلا اگه دچار بي پولي شد و تنها با جدا شدن از معشوقش مي تونست از اين مشكل خلاص بشه

بازم عشقش رو انتخاب مي كرد يا نه؟

يا وقتي كه معشوقش بيمار شد يه بيماري كه هيچ درماني نداشته باشه ايا بازم پيش معشوقش مي مونه يا نه؟

به نظر من اگه كسي عشق واقعي داشته باشه تحت هيچ شرايطي معشوقش رو ترك نمي كنه

اگه ترك كنه معلوم ميشه فقط لاف عشق ميزده و از عشق واقعي بويي نبرده.

 

زندگي دام نيست / عشق دام نيست/ حتا مرگ دام نيست

چرا كه يلران گم شده آزادند / آزاد و پاك....

من عشقم را در سال بد يافتم / كه مي گويد (( مايوس نباش))؟_

من اميدم را در ياس يافتم / مهتابم را در شب/ عشقم را در سال بد يافتم

و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم /گر گرفتم.

زندگي با من كينه داشت / من به زندگي لبخند زدم/ خاك با من دشمن بود

من بر خاك خفتم / چرا كه زندگي سياهي نيست

چرا كه خاك خوب است شاملو

 

براي يه دوست

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

فروغ