تمام چیزی که میخوام  آرامش هستش یه آرامش طولانی و خوب. سرم مدام درد میاد ...   خسته شدم  ...


تمام چیزی که میخوام  آرامش هستش یه آرامش طولانی و خوب. سرم مدام درد میاد ...   خسته شدم  از خودم، عادتهای خودم ، از شخصیت بیرونی و درونی خودم...دلم میخواد به آرامش برسم.دلم میخواهد تمام این افکارها در ذهنم پاک بشه و  به جای برم که تنها  باشم یه جای ساکت  و دور . کنار دریا یا یه دشت  بزرگ که هیچکسی نباشه و فقط من باشم با یه ذهن راحت و آرام....واقعا دیگه  از این  زندگی حالم بهم میخوره...

....

درست مثل فیلم ها بود . همش 5-6 ثانیه طول  کشید  اما انگار یک ساعت بود یک ساعت کش دار و طولانی  .... ماشین زیگزاگ رفت و خورد به جدول سیمانی وسط  جاده. زبانم بند امده بود . حتی هیچ  صدای کوچیکی هم از من بلند نشد  . فکر می کردم وقت مرگ حداقل چیزی بگم.  اما نه چیزی نگفتم . لال شده بودم .... سریع از ماشین که مچاله شده بود در امدم .  دیدم کسی چیزی نشده .  رفتم اون طرف اتوبان و سریع سوار ماشین  عبوری دیگه شدم و به خونه برگشتم... سالها گذشته و اما من باز هنوز فکر می کنم چرا چیزی  نگفتم...

.........

هوا ابری هستش با یه بارون که گاهی میباره  با رعد و برق شدید .

هوا ابری هستش و یه کم هم داخل خونه سرد شده . حالا بخاری ها توی خونه خاموش هستند و  هوا هم سرد شده... هوا سرد شده و بارون هم میباره اما فقط رگبار گاهگاه هستش و باقی اوقات فقط هوا تاریک تر از روزهای قبل هستش. هوا ابری هستش  درست مثل دل من... هوا بارونی شده  و تمام درختها و گل ها  رو داره پاک میکنه ... رگبار بارون بهاری...

...

...

سایه شدم‌، و صدا کردم‌:
کو مرز پریدن ها، دیدن ها؟ کو اوج «نه من» ، دره «او» ؟


و ندا آمد: لب بسته بپو.
مرغی رفت‌، تنها بود، پر شد جام شگفت‌.
و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهایی تنها باد!
دستم در کوه سحر «او»می چید، «او» می چید.
و ندا آمد: و هجومی از خورشید.
از صخره شدم بالا. در هر گام‌، دنیایی تنهاتر، زیباتر.
و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!
آوازی از ره دور: جنگل ها می خوانند؟
و ندا آمد: خلوت ها می آیند.
و شیاری ز هراس‌.
و ندا آمد: یادی بود، پیدا شد، پهنه چه زیبا شد!
« او» آمد، پرده ز هم وا باید، درها هم‌.
و ندا آمد: پرها هم‌.
سهراب سپهری