روزهای تنهایی حمیدرضا

 
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۸
 

عشق رو نميشه بين چند نفر قسمت كرد يا چند نفر رو در يك زمان دوست داشت

تا يكي رو به اون معشوق برگزيد.

عشق يه چيزيه فراتر از دوست داشتن ...فراتر از هر چيز ديگه توي زندگي

عشق زيباترين چيز توي دنياست

عاشق شدن هم زيباترين اتفاق زندگي هر كسي مي افته

هيچ چيز نمي تونه جاي عشق رو توي زندگي ادم پر كنه

همه بايد اميد داشته باشيم كه يه روز عشق واقعي سراغ ما مي اد

چون اگه اميد نداشته باشيم حداقل د يگه نميتونيم اين زندگي رو تحمل كنيم

 

 

 

امروز يه فال حافظ باز كردم به نيت اينكه اينده زندگي من چه جوري ميشه اين امد

 

باز آي ساقيا كه هوا خواه خدمتم

مشتاق بندگي و دعا گوي دولتم

ز انجا كه فيض جام سعادت فروغ تست

بيرون شدي نماي ز ظلمات حيرتم

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

تا آشناي عشق شدم ز اهل رحمتم

عيبم مكن به رندي و بد نامي اي حكيم

كاين بود سر نوشت ز ديوان قسمتم

مي خور كه عاشقي نه به كسب است و اختيار

اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم

من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش

در عشق ديدن تو هوا خواه غربتم

دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف

اي خضر پي خجسته مدد كن به همتم

دورم به صورت از در دولت سراي دوست

ليكن به جان و دل ز مقيمان حضرتم

حافظ به پيش چشم تو خواهد سپرد جان

در اين خيالم ار بدهد عمر مهلتم