وقتي ادم براي بار اول يه اتفاق براش روي ميده يه احساس خاصي بهش دست ميده

 

حالا اين اتفاق ميتونه هر چيزي باشه مثل نمره خوب گرفتن اولين بار توي درس يا

براي اولين بار توي جمع حرف زدن 

يا اولين بار با كسي كه دوست داري حرف بزني يا اولين ديدارو...

 

البته ميتونه اين اتفاق اولين بار حس تنها بودن و

 

براي بار اول فهميدن كه كسي تو رو نميخواد و همه وقتي كاري داشته باشن فقط

 سراغت ميان باشه

يا اينكه وقتي اولين بد قولي رو كسي ميشناسي در حقت كرده باشه

 

 

يا بي وفايي دوستات كه فكر مي كردي هميشه ميتوني رو دوستي اونا حساب كني

 باشه

 

ويا خيلي چيزاي ديگه كه اولين بار تجربه ميكني

 

 

وقتي يه اتفاق بد توي زندگيت روي ميده كه انتظار اون رو نداري براي اولين بار

 

 

خيلي ناراحت ميشي و همش درباره اون فكر ميكني

 

ولي وقتي دوباره اين اتفاق بد برات روي بده

برات عادي ميشه و و احساس ميكني كه هم ناراحت هستي و هم ناراحت نيستي

 

احساس ميكني كه واقعا كسي به فكر تو نيست و اين احساس واقعا بديه كه منتظر باشي

 

ديگران مثل هميشه كاري بكن كه تو شاد نباشي و يا چيزي رو كه گفتن رو باور نكني

 

 

 

چيزها ديدم در روي زمين:

كودكي ديدم ماه را بو مي كرد.

قفسي بي در ديدم كه در آن روشني پر پر مي زد.

نردباني كه از ان عشق ميرفت به بام ملكوت.

من زني را ديدم نور در هاون مي كوبيد.

ظهر در سفره آنان نان بود سبزي بود دوري شبنم بود

كاسه داغ محبت بود.

 

سهراب