روزهای تنهایی حمیدرضا

حاضرم!!!!!!!!!
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤
 

تا به حال خواستید  طرز  رابطه تون رو با خانواده تون  عوض بکنید؟ سعی کنید

یه  نوع جدید  برخورد کنید  دیگه زیاد  ناراحت نشدید و جر و بحث نکنید و  پیش خودتون

فکر کنید که  زمان زیادی ندارید  که سر این چیز ها بگذره  و اصلا این  بحث و دعواها

و حرفها  ارزش ناراحت کردن  خودتون رو نداره  و باید سعی کنید بهتر بشید . جلوی

 فکر ها و   حرفها و رفتارتون رو بگیرید و  سعی کنید اونها رو شاد بکنید تا شما  هم

شاد باشید؟    برای روز مادر حتما برای مادرتون یه دسته گل بخرید  و یه کادو  و

روز تولد اعضای خانواده تون حتما  یه چیزی به عنوان کادو بخرید  تا  اون  فکر کنند که

به فکرشون هستید   و  همین کارهای کوچیک و بی اهمیت  باعث یه مقدار آرامش

در وجودتون بشه. نمی دونم تا به حال این تصمیم رو گرفتید یا نه . اما  من خودم

این تصمیم رو چند سال پیش گرفتم و دارم انجام  میدم .  یه جورایی  هستش

خوب نیست  اما بد هم نیست  یه جور  عادت  هم حتی توی این چند ساله نشده

اون آرامش  خیلی کمی که فکر می کردم برام بیاره رو هم زیاد نیاورده... اما ...

...

وقت برگشتن  از مدرسه بود   با یکی از همکلاسی هام   داشتیم می رفتیم سر

چهارراه نزدیک  مدرسه برای سوار   تاکسی شدن.  دوتا  کیک  کوچیک خریدم و  به

همکلاسیم  گفتم که این یکی کیک برای  تو. اما  اون  قبول نکرد   و من  مدام  

می گفتم  بگیر   اما  نمی گرفت . آخرش گفتم  اگه نگیری  می اندازم دورشون. اما

باز قبول نکرد و من  هم انداختم  داخل دریچه  فاضلابی که کنار خیابون بود... نمیدونم

چرا... الان  که فکر می کنم  توی اون  هوای   غروب  زمستانی  که هوا کم کم داشت

  تاریک میشد اینکار  رو انجام دادم؛ درست بود یا نه... نمیدونم  الان هم حاضرم  بخاطر

یکی  از چیزی بگذرم  و  ... شاید....