روزهای تنهایی حمیدرضا

آرزو...
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
 

آرزو می کنم به تمام آرزو هات برسی...

...

تو این چند روزه به این فکر می کنم که چقدر  خودم رو  دارم از بین می برم و

چقدر این زندگی  بیخود و شور و بی مزه شده...

وقتی پیش دانشگاهی می رفتم از طرف  مدرسه ما رو  آخرین جمعه ماه  شعبان ،

قم و جمکران  بردند . خیلی اردوی خوبی بود.  ساده و با صفا و پر از خنده و  پر از

معنویت و یه تجربه جالب و زیبا در زندگیم... خیلی وقته قم نرفتم.

دلم برای اونجا تنگ شده برای مسجد جمکران و  غروب هاش   و  اون فضایی که

آدم رو یاد غربت و تنهایی  و عظمت  اینکه با خداوند داری حرف می زنی  و یه حس

خاص بهت دست میده،دلم حسابی تنگ شده...

چه زود  گذشت روزهای بچگی و  شادی های کودکانه...