روزهای تنهایی حمیدرضا

زندگی . عشق . مرگ
نویسنده : حمیدرضا - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩
 

زندگی همیشه اونطوری که میخواهی نیست هرچقدر سعی کنی  باز هم  آخرش

اون طور که می خواهی نمیشه  . شاید سر نسبی بودن و ناپایدار بودن  خود زندگی

باشه که این طوری  هستش...

عشق هم  فقط آدم  رو به بالا  می بره به اوج . اما باعث اینکه  زندگی اونجوری بشه

که آرزوش رو داری  حداقل به طور نسبی، نمیشه.

 زندگی واقعا  سخته  و فنا پذیر و گذشتنی  و به خاطر همین هر لحظه امکان  اتفاقی

در زندگی هست. اتفاق خوب یا یه فاجعه بد. 

هر کاری بکنی و هر چقدر هم برنامه بریزی فقط می تونی یه کم این اتفاق ها رو کنترل

کنی نه اینکه صددرصد  کنترل کنی .

درست مثل عشق که هیچ اختیاری  درش نداری یا یه نفر رو دوست داری یا نداری .

مهم نیست که طرف کی باشه و چند سالش باشه و چه موقعیت و چه جایگاهی در

جامعه داشته باشه. تو نمیتونی  واقعا  انتخاب کنی که باید عاشق کی بشی.

حتا زیبایی و ثروت و قدرت   طرف هم باعث  عشق واقعی تو به اون نمیشه هرچند که

از لحاظ عقلی این چیزها برای یه زندگی  و لذت بردن از اون لازم باشه  اما تو شاید

عاشق یه آدم زشت هم بشی یا آدم فقیر .  عشق هم درست مثل همه چیز

این جهان نسبی هستش .

مرگ هم پایانی بر همه چیز نیست  تو میتونی تا آخر عمرت  عاشق یکی باشی که

تو زندگیت بوده و حالا مرده . در ضمن توی  ته ذهن و فکر ما  آدم ها از قدیم مرگ پایان

نبوده و همیشه ما به فکر ادامه بودیم چه اون مصری های باستان که برای خودشون

وسایل  زندگی و خدمتکار توی مقبره اشون میذاشتند برای  زندگی بعدی ، چه  ما

که بهشت و جهنم  اعتقاد داریم و مرگ رو پایان نمیدونیم و  افرادی  که به تناسخ

اعتقاد دارند  همه ما به پایان اعتقادی نداریم...